فرهاد حسن سلطانپور
چند روزی پیش ،نیکو پیشه ای فرشته خو که صاحب قلبی خاشع و روحی عاشق هستند به من تلفن کردند و از بداخلاقی ها و بدرفتاری های جامعه، با دلی پر و صدایی گرفته ، سینه ای سوزان و نایی گداخته ناله کردند و درد دل گفتند! این انسان بزرگ که بی منفعت ِ مادی و فقط از سر حسن نیت و فوز خدمت در یکی از دانشگاهها خادمی می کنند و اربابان رجوع را پاسخی درخور میدهند و گره از کلاف خلقی باز می کنند ، از رفتار کج و رذل برخی کارمندان و پشت میز نشینان شِکوه کردند و از بی مسئولیتی ها و "جوابهای سربالا" و منت گذارانه داد ِ سخن کردند. از "امیری کردن ها" و "وزیری کردن ها" ، و میز و منصب ها را عمارت خویش فرض کردن ها و اربابان رجوع را اسبابان صرع انگاشتن و کرامت ها را شکستن و حرمت ها را دریدن گفتند !
صد البته قصد نگارنده، اطلاق تمام و کمال صفت " بی اخلاقی" به جامعه نیست لکن گاهی ره در خیابان ها و کوی و برزن ها، ادارات و سازمانها، تاکسی ها و اتوبوس ها انداختن ، خوب پرده از بی طاقتی ها و کم حوصلگی های ما بر می دارد و رخ از بد اخلاقی ها و کرامت شکنی ها نمون می کند . دانشگاه ، آنجا که محل تئوری پردازی و شمایل پروری است و الگوهای چگونه زیستن و بهتر زیستن ، مدیریت کردن و حل و فصل کردن از بایسته های آن به شمار می رود ، خود در حل و فصل چالش ها و تنازعات درون سیستمی دچار ناتوانی و نابلدیست ، دیگر گله از عجز سایر دستگاهها در حاکم کردن " رفتار سازمانی "ِ اخلاقمند و کرامت مدار ، و " فرآیند اداری" ثمر بخش و فایده مند ، گره گشا و سهولت بخش ،کوچک و چابک جای خود دارد .
حدود یک سال پیش،در یکی از دانشگاهها رفتاری از یکی از اساتید دیدم که سخت ناراحت و معذبم کرد . در اتاق اساتید به همراه تعداد کثیری از همکارانم نشسته بودم، همه غرق در صحبت و گفتگو با یکدیگر بودند که مردی 40 ساله که از دانشجویان بود از دفتر دار اتاق محترمانه خواست که به دکتر فلانی بگویند یکی از دانشجویانش کاری دارند. دفتردار هم دوبار به آقای دکتر فلانی گفتند و ایشان وقعی ننهادند ، بیچاره این دانشجو که دقایقی بیرون منتظر ایستاده بود به ناچار خود از استادش درخواست کرد که اندکی به ایشان فرصتی بدهند تا مشکلش را بیان کند و متاسفانه این همکار ما ، یعنی همان دکتر فلانی برگشت و با لحنی دور از ادب خطاب کرد: هر حرفی داری بگو ! دانشجو گفت استاد در صورت امکان تشریف بیاورید حضوری خدمتتان عرض کنم و آنگاه دکتر فلانی با لحنی بد ، پردۀ کرامت و شخصیت این انسان را دریدند و در میان همه همکاران و اساتید عرق حقارت بر پیشانی این دانشجو چکاندند! بنده بعدا به این همکارم گفتم که این رفتار و سخن در شأن معلمی و آموزگاری نبود ، نیک آن بود که خاضعانه و خاشعانه دل به سخن این دانشجو می دادید شاید گِرهی داشتند که حاجت به شما برده بودند و لکن اگر گشودن مشکلشان بر شما مقدور نبود ، با مهر و مهربانی تفهیمشان میکردید . و اما پاسخی که شنیدم بر عجبم افزود ؛ گفتند نباید به دانشجو جماعت رو داد ، پُررو می شوند ! بدیهی است که بنده قصد تعمیم آن به همۀ اساتید آن دانشگاه و تمام کشور ندارم لکن هر از گاهی چنین مناظری در دانشگاهها و ادارات دیدن ، آن هم از اهالی فرهنگ و هنر چندان خوشایند، و آیت امید بخشی نیست .
انقلابی که در بهمن 57 رخ داد و بهمن و بهار را خویشاوند و همراه کرد ، یک انقلاب فرهنگی بود که نتیجۀ آن زیست اخلاقی می بایستی می شد و گرنه سد و پل ساختن و بزرگراههای بزرگ احداث کردن ، و به توسعه عمرانی دانشگاهها و سازمانها همت کردن و بر تعداد دانشجو و استاد افزودن ، مشی هر حکومت و نظامی است ، دینی و لائیک هم ندارد . هر حکومتی از باب حفظ خود و استمرار قدرت خویش هم که شده، ساختمان می سازد و رفاه ایجاد می کند لکن فصل ممیزه این انقلاب با انقلاب های دیگر وجه اخلاقی آن بود !
چرا واقعا اخلاق در میان ما چنین مغفول و متروک و مظلوم افتاده است ؟چرا در خطابه ها و مواعظ ِ واعظان و عالمان ما ، و در محافل روشنفکری ما کمتر اشارتی به اخلاق و اخلاقیات می رود ؟ عالمان و فقهای ما در باب احکام پنج گانه حرام ، واجب ، مستحب ، مکروه و مباح به کرّات سخن گفته اند گویی اینکه می توان تمام دستورالعمل های فردی و اجتماعی ِ مقلّدان را در این مقولات گنجاند و رشنفکران و روشن اندیشان ما به وفور در باب عقلانیت و نزاع سنت و مدرنیته قلم زده اند اما از ارزش و اخلاق سخنی آنچنان درخور نگفته اند و قصه اخلاق چنین اسیر طوفان بی مهری گشته است طوری که خلقی را نیز بی مهر به هم کرده است !
بهترین نشانه یک جامعۀ خوب این نیست که تورم و بیکاری حل شود و مسکن ارزان شود و شاخص های رفاه ارتقا یابد ، این ها نشانه های خوبی هستند ولی بهترین نشانه ، وزیدن نسیم اخلاق و جاری شدن ارزشهای نیکو در جامعه است .
به نظر چنین می رسد که ما به قدری در قشر اسلام و انقلاب ، حفظ و نگه داشت آن مانده ایم که از درون و مغز آن غافل شده ایم ، اینکه اساسا قرار بود در پرتو اسلام و انقلاب چه میوه ای به ثمر بنشیند ! از خودمان نپرسیده ایم قرار است این انقلاب و اسلام حفظ شود که چه بشود ؟!
فنی که متکفل عمل است و احکام و فروع آن را به ما می آموزد فن "فقه" است و در واقع فقه متکفل ظواهر اعمال است ، اما آنچه متکفل ایمان و اعتقادات است کلام دینی و اخلاق است . به نظر یکی از عوامل ناهنجاری های اخلاقی جامعۀ ما این است که جامعۀ دینی را بر "بینش فقیهانه " استوار کرده ایم تا "بینش ایمانی و اخلاقی" . یعنی به جای اینکه دین را به "ایمان " و "عمل" تعریف کنیم و ایمان را مقدم بر عمل بشماریم ، اصل را تقدم عمل بر ایمان قرار داده ایم و اهمیت را بیشتر به اعمال ظاهری داده ایم تا به ملکات قلبی در حالیکه اساسا ایمان و اخلاق را باید مبنا و ضابطۀ جامعه دینی بدانیم و به قول غزالی احیای دین منوط به احیای اخلاق دینی است. در چنین حالتی ریاکاری و نفاق و جبن و درنده خویی به مراتب ضددینتر شمرده می شود تا شرابخواری و قمار . در بینش فقهی نخستین تلاش ها مصروف صورت شرعی دادن به جامعه می شود و حدّ زدن ، دیه گرفتن و اصرار بر حجاب ورزیدن از اولویت ها شمرده می شود در حالیکه دینی شدن یک جامعه در گرو بینش ایمانی و اخلاقی، و اعتقادات قلبی میسر می شود و آنها نیز از طریق حکمت ، موعظه و جدال احسن آغاز می شود و حدّ زدن و دیه گرفتن به آخر گذاشته می شود و در واقع، اول دلها ربوده می شود سپس نوبت به بدنها می رسد !
ما یک «خود» داریم و یک «بیگانه» ؛ و تمام همت علم اخلاق این است که خود را از بیگانه خلاص کند و به قولى، بیگانه پیرایى کند . رذایل، همه بیگانهاند و از جنس ما آدمیان نیستند ؛اگر هم به درون خانۀ ما رخنه کنند، باید آنها را بیرون راند . اما، فضایل از جنس ما هستند و زمانى که در خانه وجود ما منزل کنند، ما را خودتر و «خود» ما را فربه تر خواهند کرد .
در هر صورت، بد اخلاقی ها و کرامت شکنی ها در جامعۀ دینی ما وصله ای ناجور می نماید و باید به دارویی منطقی و مشفقانه آن را از آماس بیمارصفتانه برهانیم!
از "چه بایدکرد" ها به اجمال گفتم و اما در قلمی دیگر به تفصیل سخن خواهم گفت .
اقتضای جان چو ای دل آگهی است هر که را افزون خبر جانش قوی است
آدمی فربه شود از راه گوش جانور فربه شود از حلق و نوش
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی.
دکتر علی شریعتی
ارسالی توسط یکی از طرفداران وبلاگ
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
|
یکشنبه 09 تیر 1392 ساعت 19:56 |
بازدید : 470 |
نویسنده :
tayaran
| ( )
|
هر کس رفیق اهل معرفتش را از دست دهد مثل این است که شریف ترین اعضای بدنش را از دست داده است .
امام علی (ع)
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
یکشنبه 09 تیر 1392 ساعت 18:44 |
بازدید : 1746 |
نویسنده :
tayaran
| ( )
|
فرهاد حسن سلطانپور
افراد عقده ثروت دارند ، عقده قدرت دارند ، عقده شهرت دارند ، عقده منصب و مقام اجتماعی دارند ، حتی عقده سفر رفتن و حاجی شدن ، عقده ازدواج کردن و بچه دار شدن ، پدر شدن و از دهان کودک مامان شنیدن ، عقده کوه رفتن و بر کناره ساحل ها و بر فراز قله ها ایستادن و عکاسی کردن هم دارند ! عقده استخدام شدن و پشت میز نشستن ، مدیری کردن و به چند نفر دستور دادن ، عقده لباس های اشرافی پوشیدن و اتومبیل های گران قیمت سوار شدن ، عقده یقه دیپلمات به تن کردن و سفیر شدن ، عقده لباس ِ سفید ِ دکتری پوشیدن و جراحی کردن ، عقده سبیل نیچه ای گذاشتن و موی بلند انیشتینی داشتن ، عقده شنیون های فانتزی و محو ، پیتاژ مو و میکاپ های مدل جدید آرایش سر و صورت کردن ، عقده پزشک شدن و استاد دانشگاه ، مهندس و خلبان شدن هم دارند . حتی عقده انگشتر عقیق به دست کردن و تسبیح در دست داشتن و با لحن غلیظ عربی نماز اقامه کردن ، عقده حاج آقا شنیدن و در جواب " و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته " گفتن ، عقده عروسی رفتن و طلا و جواهرآلات از دست و سینه آویزان کردن ، عقده رقصیدن و بازار گرم کردن ، عقده به سر کوبیدن و از مظلومیتی گفتن و اشک این و آن را در آوردن ، عقده زیارت عاشورا برگزار کردن و عقده هیئت های مذهبی را به خانه دعوت کردن هم دارند ! عقده پهن کردن موها بر شانه ها و نقاشی کردن و شعر سرودن و هنرمند نامیده شدن ، حتی عقده عرفان مسلکی و پشمینه پوشی ، عقده زاهدی و دنیا گریزی هم دارند ! عقده باغ گیلاس و آلبالو داشتن و از آنها چیدن و به خویشان و دوستان دادن ، عقده یک دل سیر خوردن و سیگار کشیدن و حلقه دود از بینی بیرون دادن هم دارند . از قول نویسنده بددهنی : عقده جنسی هم دارند . عقده لفظ قلم حرف زدن و با قاشق و چنگال بر سر میز غذاخوری، غذا خوردن و با لیوان " لئوناردو " آب نوشیدن و ادای مسیو و مادام ها را در آوردن و حس "متمدن بودن" کردن هم دارند ! عقده همرنگ شدن با جماعت را دارند ، حتی عقده افاده دادن و خودخواهی کردن و خود را "خودخواه جلوه دادن" هم دارند !
اما نمی دانم چرا عقده اخلاقی زیستی و عفیفانگی ، عقده خلاصی یافتن از حصار ِ جسم و آزادگی ، عقده کمال و فضیلت مندی ندارند ! عقده انسان بودن ،و پاکانه سیال گشتن و همچو مایعی شکل نپذیرفتن ندارند . عقده تعالی گرایی ندارند ! عقده " عقده نداشتن " هم ندارند !
حال آیا می توان در چنین فضای مسموم و آلوده ای، جامهى جان هیچ "تردامنى" را به آب طهارت شست و کام دل هیچ سالکى را به حلاوت فضیلت شیرین کرد؟
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
شنبه 08 تیر 1392 ساعت 00:09 |
بازدید : 346 |
نویسنده :
tayaran
| ( )
|

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
در حالی که این روزها، حاج حبیب الله عسگراولادی از یاران دیرینه نهضت امام خمینی بطور مداوم بر ضرورت وحدت میان نیروهای اصیل انقلاب اسلامی تاکید می کند، یکی از اعضای قدیمی بیت امام خمینی خاطره ای تاریخی و منتشر نشده، از آخرین توصیه های امام راحل به وی در آخرین روزهای عمر شریفشان را نقل کرد.
حاج مصطفی کفاش زاده که از اوایل دهه 1340 تا سال 1368 در منزل امام خمینی حضور داشت، در گفت و گو با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران جملاتی از امام خمینی خطاب به حبیب الله عسگرولادی را نقل کرد که متن این خاطره عینا در ذیل می آید:
«حدود یکماه یا پانزده روز قبل از بیماری امام و انتقال ایشان به بیمارستان (سال 1368)، در برنامه معمول ملاقات و دستبوسی که برگزار می شد؛ آقای عسگراولادی هم حضور داشت و آخرین نفر صف بود. وقتی نوبت به ایشان رسید، آقا (امام خمینی) دست وی را گرفتند و گفتند: «اگر شما با هم وحدت نداشته باشید و متفرق شوید، شکست می خورید؛ تا می توانید وحدت داشته باشید و متفرق نشوید». امام این جمله را حداقل دوبار تکرار کردند و آقای عسگراولادی هم هر بار با بیان "چشم" جواب دادند.»
کفاش زاده افزود: آقای عسگراولادی بر اساس همان توصیه امام، با سخنان خود منادی وحدت شد و با تلاش برای شکستن بن بستها، باعث شد تا افراد مختلف در خصوص مسائل اخیر در کشور به اظهار نظر بپردازند .
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 03 تیر 1392 ساعت 21:00 |
بازدید : 686 |
نویسنده :
tayaran
| ( )
|
فرهاد حسن سلطانپور
در بحث اخلاق و سیاست ، دو مقوله کلی در میان اندیشمندان و متفکرین اخلاق و سیاست مطرح است ؛ یکی اخلاق سیاسی است و دیگری سیاست اخلاقی است . در اخلاق سیاسی ، اخلاق تابع نظر و مشی سیاستمداران است و هر جا که سیاست سیّاسان اقتضا کند " اخلاق " از در توجیه و تفسیر رفتار آنان وارد می شود ، چنانکه حقیقت قربانی مصلحت و سیاست می شود و اخلاق چنین ذبحی را مقدس ، موجه و مشروع نشان می دهد . لنین می گوید اخلاق ما ، از مصالح و منافع مبارزه طبقاتی پرولتاریا به دست می آید و هنگامی که مردم از ما درباره اخلاق می پرسند می گوییم برای کمونیست ، کلیت اخلاق در نسبت و قیاس با آن نظم و دیسپلین آهنین و در مبارزه علیه استثمار معنا می یابد و غیر از آن هر چه هست اخلاق نیست ! ماکیاول نیز از مدافعان اخلاق سیاسی است . وی در کتاب " شهریار " می گوید هر عملی که برای بهبود وضع کشور انجام گیرد ، قابل توجیه است لذا بر طبق این نظریه سیاستمدار و مملکت دار می توانند برای منافع عمومی دست به هر گونه اقدام شدید و غیر عادلانه ای بزنند و به هر گونه حیله و فریبی متوسل شوند که در زندگی خصوصی نه تنها نفرت انگیز بلکه کاملا جرم شمرده می شود . وی در قسمتی از کتابش سوالی به این مضمون مطرح می کند که : « آیا دل مردمان را بدست آوردن بهتر است یا در دل آنها ترس افکندن ؟ » سپس خود پاسخ می گوید که « ممکن است پاسخ داده شود که به یک کرشمه هر دو توان کرد اما از آنجایی که محبت و ترس جمع شدنی نیستند ، لذا اگر بخواهیم یکی را بر دیگری مقدم بداریم ، آن دومی است چرا که مردم عموما حق ناشناس ، دورو ، منفعت طلب و گریزان از خطر هستند و حاضر به فداکاری و جان فشانی نیستند. » وی در فصل 18 از کتاب " شهریار " به صراحت بیان می کند که حفظ ایمان بسیار پسندیده است اما فریب و دورویی و شهادت به دروغ و کذب و ریا برای حفظ قدرت سیاسی لازم و موجه است .
هم اکنون در غرب رفتار سیاسی سیاستمداران بر سیاست پراگماتیستی و ماکیاولیستی و در واقع برآمدی از اندیشه های رئالیسم و نئو رئالیسم است . اگر زمانی کانت از وجدان اخلاقی سخن می گفت و حداقل هایی از فضیلت مندی را تعیین می کرد اکنون در غرب ، اخلاق بدل به یک سری مواد آیین نامه ای شده است چنانکه دیگر کسی از یک سیاستمدار انتظار اخلاق مداری را ندارد .
در مقابل اخلاق سیاسی ، ارتباطی دیگر بین اخلاق و سیاست مطرح است و آن سیاست اخلاقی است که سیاست ورزی تابع اخلاق است و علی (ع) مدافع سرسخت سیاست اخلاقی است آنجا که می فرمایند : « ارزش حکومت بر شما از کفش پینه زده کمتر است مگر اینکه حقی برپا داشته شود و از باطلی جلوگیری بعمل آید .»
در حالیکه ماکیاول قدرت را هدفی غایی می پندارد و از هر وسیله ای برای دستیابی به آن سود می جوید ، جرج جرداق می گوید آنچه که موجب شد علی (ع) خلافت را بپذیرد ، خطری بود که " عدالت اجتماعی " را تهدید می کرد .
از جمله شاخصهای عمده در اخلاق سیاسی از دیدگاه امام علی (ع) تقوی سیاسی ، رعایت انصاف ، عدالت و مبارزه با ظلم و ستم در جامعه است . ایشان در فرازی از نامه خود به مالک اشتر می فرمایند : « با خدا به انصاف رفتار کن و از جانب خود و خویشان نزدیک و هر رعیتی که دوستش داری ، درباره مردم انصاف را از دست مده که اگر نکنی ستم کار باشی .» در واقع ایشان به قدرت به عنوان " به ما هو قدرت " نگاه نمی کنند بلکه قدرت و سیاست را فقط ابزاری برای جلوگیری از حدوث هر نوع باطل و ابطال هر نوع حقی می دانند و آن را وسیله ای برای دستیابی به اهداف والای انسانی به حساب می آورند . همانطور که افلاطون و ارسطو نیز چنین نگره ای به سیاست داشتند ، آنجا که ارسطو می گوید جامعه سیاسی باید فضیلت مند باشد .
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0