post
سه‌شنبه 16 دی 1393 ساعت 14:41 | بازدید : 200 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

دانلود نمونه سوال ریاضی 1

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=600ec52ac9fc9699e7e93825a987fb6f

 

دانلود نمونه سوال ریاضی 2

 http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=0d14439ede2c74c81d5ac7199ec4a1ce

 

 

دانلود نمونه سوال معادلات دیفرانسیل

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=5f4954dc12d19f6395702a97c769de61

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


post
یکشنبه 14 دی 1393 ساعت 15:06 | بازدید : 184 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 5 )

ضمن آرزوی توفیق برای همه دانشجویان گرامی ، به اطلاع می رساند نمونه سوالات دروس ریاضی عمومی 1 ، ریاضی عمومی 2 و معادلات دیفرانسیل روز سه شنبه انشالله قابل دانلود است . سایر دروس متعاقبا اعلام خواهد شد .

|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


آن را كه دردسر نيست
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 10:30 | بازدید : 2 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

دكتر محمد اصفهاني

در سايت هاي موسيقي وقتي در وبگردي ها گذرت مي افتد بعضا يا ناسزا و فضاهاي کدورت زا مي بيني يا غلو و اطوارهايي که معلوم است از مرام خادم و مخدومي ... نشات ميگيرد اين روزها همه تلاش ميکنند در رونق بخشي به محل سکونت مجازي خود حتي با بد و بيراه گفتن و مطرح کردن آدمهاي بي حاشيه ؛ تا بتوانند از مشترياني که هر روز به ويترين خبرکده هاي آنان سر مي کشند ماهيانه هاي معتنا به دريافت کنند ! دوست و دشمن و سوابق و نان و نمک هم ديگر ملاک نيست . اين رسم ؛ متاسفانه رفته رفته به يک تکنيک فرهنگي - زير زميني  تبديل شده ( تا کم کم مجاز شود ! ) و حتي بچه هاي سالم و شناخته شده در موسيقي نيز به سختي خودشان را از ترشحات نامبارک آن محفوظ داشته يا تطهير مي کنند . چندي پيش در سايتي که از قضا سعي در دوري از حاشيه دارد ؛ هنر بندي ! که گويا بنا به اعتباراتي ... تمام اوقات خود را صرف ساز زدن کرده و به خاطر کمبود وقت از اخلاق و ادب به دور افتاده است رسما به ناسزاپراني هايي از جنس عصبيت هاي بچه هاي دبيرستاني و دريده گويي نسبت به کسي مبادرت کرده بود و آن سايت هم براي چنين شخصي بي دغدغه تريبون داري مي کرد... خيلي متاسف شدم و از خود پرسيدم در چنين معرکه ي نامبارکي با چنين مجرياني ديگر براي تريبون هنر ؛ تقدسي هم باقيمانده ؟ هنوز کامم تلخ بود که مقاله اي خواندم در مورد استاد مرحوم محمدرضا لطفي که نويسنده ي بي باک آن بدون هراس از اسامي و عناوين ؛ حقايقي را بيان کرده بود ... اين يکي ديگر ضربه آخر را زد ... به گوشه اي از اين نوشتار ؛ توجه فرماييد :
« زنده يا مرده بودن يک هنرمند ، براي عده اي سودجو و فرصت طلب هيچ تفاوتي نميکند ، اينان سود خود را گاهي در تکفيرهنرمندان زنده و تطهير مردگان آنان مي يابند ؛ عده اي ديگر نيز به تبعيت از اين افراد ؛ ندانسته راه آنها را رفته و پس از زنده به گور کردن هنرمندان ، بر بالين شان عزاداري ميکنند ، مرگ يک هنرمند ، دستاويزيست در دستان اين افراد تا با اسطوره سازي هايي هرچند بي دليل ، براريکه ي مقاصد نامبارک خود سريعتر تکيه زنند . »

تا که بوديم نبوديم کسي کشت ما را غم بي همنفسي
تا که رفتيم همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند
قدر آئينه بدانيم چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حيرتم از مرام اين مردم پست اين طايفه ي زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا

تا رفت به عزت ببرندش سر دست

آه ميترسم شبي رسوا شوم بدتر از رسواييم تنها شوم
آه ازآن تير و از آن روي و کمند

پيش رويم خنده پشتم پوزخند

هم اينها را که ميديدم و ميخواندم به تاسفم وا مي داشت و فکر به گذشته ... زماني در سال 1376 و 77 فکر ميکردم بعدا خوب ميشود و جوانها که بيايند رسمهاي کهنه ي حسادت و کينه ورزي جاي خودش را به رقابت سازنده و محبتي فراگير خواهد داد ولي متاسفانه چنين نشد و همه چيز به طرز فاحشي افسارگسيخته تر و بي محاباتر رنگ نفسانيت و دوري از خدا گرفت و امروز همه ي اين بتهاي کوچک و خيالي ( اعم از باز نشسته و شاغل ! ) علَم جنگ با قادر متعالي را برداشته اند که از او جز شکايت و طلبکاري به هنگام افول و شکست ؛ خاطره اي ندارند و در بقيه اوقات هم از او فارغند چرا که به خود و يا به هنرشان که ابزار خودنمايي و الوهيتشان شده است مشغولند ...
لاف دانش مي‌زني، خود را نمي‌داني چه سود؟
دعوي دل کرده‌اي، چون غافل از جاني چه سود؟
نامه عيب کسان، گيرم، که برخواني چو آب
نيم حرف از نامه خود برنمي‌خواني چه سود؟
چند مي گويي که دستي نيک دارم در هنر ؟
با چنين دستي چو دست آموز شيطاني چه سود ؟

روزي افشين مقدم که از دوستان ترانه سراست ترانه اي به بنده داد که فکر ميکردم نبايد اينقدر بي پرده و علني و با تخطئه با مخاطبش گفتگو کند ولي اکنون حق را به او ميدهم و وقايع کوچ مرحوم استاد محمدرضا لطفي و متعاقبش دُر افشانيهاي اخير دست آموزان شيطان ؛ شاهد صدق اين مدعا شد . اگر يکي از شئون موسيقي پاپ ؛ اعتراض است قطعا يکي از مصاديق اعتراض در زمانه ما رفتارهاي دور از شان همين ناهنرمنداني است که با کم و بيش اگر کسي مسئوليتي مي پذيرد بجاي کمک ؛ تخطئه اش مي کنند اگر امتياز خواندن کاري به خواننده جواني تعلق مي گيرد بجاي حمايت و هدايت تؤام ؛ در کمين گاه مي نشينند تا تيرهاي زهر آگين تخريب را بر پيکرش نشانه روند و بعد نتيجه بگيرند که او بلد نبود و ما بايد مجري مي شديم و مورد مشورت قرار مي گرفتيم ! همه از هم فراري ! همه در مقابل هم لبخند و در پشت سر ناسزا و پوزخند نثار مي کنند اگر داوري شود ميگويند بي عدالتي است اگر کسي قدمي پيش بگذارد و زمين بخورد مي گويند «گفته بوديم نکن !» و اگرتوفيقي حاصل کند اتهاماتي به او مي بندند تا ملوثش کنند هم آنها که چون جرات و هنر حرکت را از دست داده اند به عيوب احتمالي و سهويات طبيعي متحرکان و همت ورزان ريز شده اند تا آنها را هم پشيمان و توبه کار کنند و در يک کلمه ؛ تئوري و استراتژي روحي اينان شايد اين عبارت باشد که : «چون ما نيستيم لذا تو هم نباش !» و افسوس ... که اين جماعت کفران پيشه ؛ داعيه زمامداري احساسات خلايق را دارند و براي خلوت هاي آنها به خيال خود   " آن" مي آفرينند ... زهي خيال باطل !
ذات نايافته از هستي بخش کي تواند که شود هستي بخش؟

و لازم است در اينجا ديگر بار به هنرمندان پاک طينت روزگارمان خالصانه سلام کنم و درود فرستم و بر دستهاي مهذب وگلوهاي سوگوار و بغض آلودشان - از جفا و خونخواري ابناي زمانه - به رسم ادب بوسه زنم . و به خاطر واگويه ي اين سخنان تلخ از محضرشان عذر بخواهم  و اميدوار باشم که به خود آييم و بفهميم امانتي که خدا در اختيارمان قرار داده به زودي مورد سؤال قرار خواهد گرفت و کار فرداي ما از آنان که امروز در حسرتمان هستند - و ما را استاد و فرهيخته و ... ميدانند و خطاب مي کنند - بسيار مشکل تر است و اول براي ارتقاي روحي و هدايت خود دعا مي کنم که متکبرانه بر مسند وعظ ننشسته باشم و اگر کسي از سر طعن بگويد: «که تو خود از آن مايي ! » به او خواهم گفت:

مرد بايد که گيرد اندر گوش ور نوشته است پند بر ديوار
باطل است آنکه مدعي گويد خفته را خفته کي کند بيدار ...


نکته ديگر يافته هاي جديد در مورد پارازيت است که از نظر بهداشتي و اخلاقي لازم ميدانم اطلاع رساني شود لطفا دوستاني که از سر غيرت ديني به حقير اعتراض مي کردند که چرا اين مسايل را دامن زده و مطرح مي کنم توجه فرمايند . هرچند همانگونه که به برخي از اين دوستان توضيح داده ام در شريعت ما در پذيرش کل دين هم اکراه و اجباري نيست ... در زمان ائمه ؛ افرادي با آنها رفت و آمد مي کردند که شرابخوار بودند و امام هم اطلاع داشتند ولي با آنها نه تنها برخورد قهري نکردند بلکه در شرايطي که در تنگناي تهديد آبرو و افشاي گناهشان با خجالت و شرم از امام چشم برگرفتند به آنها فرمودند : از ما روي برنگردانيد ! و از قضا همانها نيز جزو خوبان روزگار شدند ... بله اينست چهره ي ديني که فرستاده ي خداي آسمانهاست لطفا آن را به ميل و اراده شخصي ؛ مخدوش نکنيم هرچند ميدانم که نيت اکثر شما رعايت حدود فرهنگي و نگاه داشتن قداست نواميس و اخلاقيات در جامعه است .

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
دوشنبه 21 مهر 1393 ساعت 11:54 | بازدید : 231 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
شنبه 22 شهریور 1393 ساعت 22:41 | بازدید : 261 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

 

عبدالرحمن ابن خلدون معتقد است كه دولت ها از زمان پيدايش تا انحطاط پنج مرحله را طي مي كنند :
1 مرحله پيروزي كه فرمانروا با بهره گيري از پيوندهاي قومي قدرت را به دست مي گيرد .
2 تثبيت فرماندهي كه حاكم ، قدرت را به انحصار مي گيرد .
3 حفظ خودكامگي و بهره مندي از مزاياي آسودگي و آرامش .
4 ظهور تجمل گرايي و سوداگري و صرف هزينه براي كاخ ها .
5 انحطاط و زوال كه با اسراف و تبذير همراه مي شود .
منبع :
احمدزاده ، ميرحواس ، 1387 ، « مجموعه مقالات: درآمدي بر دانشگاه تمدن ساز اسلامي » ، ناشر : دفتر برنامه ريزي اجتماعي و مطالعات فرهنگي ، ص 62 .
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
جمعه 21 شهریور 1393 ساعت 13:22 | بازدید : 232 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

 

نتيجه گيري
رشد و توسعه جوامع صرفا با تكيه بر علم قابل حصول نيست چرا كه رشته ها و حوزه هاي مختلف علم ، بالاستقلال و منفک از یکدیگر توسعه نمی‌یابند ، و خصیصه مشترک همه علوم ، حالت پیچیدگی و سؤال برانگیزی یا پرسش‌پذیری است . جوامع فقط با حفظ و انباشت دستاوردهای موجود علم ، توسعه نمي يابند ، بلکه به وساطت چالش هاي انتقادی و پرسش‌های بنیادی معیارمند ، که حاصل اندیشه آزاد و متعهد است راه توسعه و بالندگی را می‌پیماند .
لازمه زندگى درست در جهانى كه پيوسته در حال تغيير و تحول است ، توانمندى در تفكر است . در دنياى متلاطم و پر چالش امروز كسب مهارت تشخيص و جداسازى درست از نادرست و حقيقت از مجاز به دشوارى محقق مى شود ، اما اين خود يكى از رمزهاى درست زيستن است . امروزه اعتقاد بر اين است كه مهارت هاى تفكر قابل آموزش و يادگيرى است و ايجاد فرصت هايى براى تفكر و تبحر در اين زمينه بايستى فراهم شود .
زمانى كه انديشمندان ، صاحب نظران و دست اندر كاران تربيتى در جست وجوى بهترين هدف براى آموزش هستند ، تفكر، به عنوان هدف ، عمدتاً يكى از اولويت ها به شمار مى رود . برخى تفكر را غايت آموزش مى دانند ، برخى آن را جزء حياتى فرايند آموزش مى پندارند و برخى معتقدند كه تفكر داراى اهميت است . با اين همه وجه اشتراك عمده رويكردهاى موجود در تعليم و تربيت اين است كه ثمرة نهايى تعليم و تربيت تفكر است .
اگرآموزش و پرورش بخواهد در جامعه تكثر گرا و جهانى امروز موفقيت داشته باشد ، فراگيران بيش از هر چيز نيازمند كسب توانايى تفكر در سطح بالا هستند . آنها نيازمند تفكيك واقعيت از تفسير واقعيت ، ارزيابى صحت گرايش هاى فكرى خود و داشتن قضاوت درستى از شواهد و مدارك مى باشند . براى افراد جامعه اى كه بدون بحث ، استدلال و انتقاد امور را مى پذيرند و بدون تفكر منعكس مى نمايند خطرى در كمين است و آن خطر انحصار فكرى و پرورش ذهن هاى بسته و قرائت تنگ از امور است .
منطق تفكر سازمان يافته و استدلال بايستى بخش سازنده اى از نظام آموزشى باشد . در هزاره جديد ، الزام تربيتى براى تبديل فراگيران به متفكران ، خوانندگان و نويسندگانى نقاد ضرورت گفتمان جامع مبتنى بر تفكر انتقادى در موسسات آموزشى را مطرح مى سازد . به عبارت ديگر، آموزش تفكر انتقادى منجر به تسهيل مواجهة فراگيران با چالش هاى متعددى مى گردد كه آنها احتمالا در زندگى شخصى ، شغلى و زندگى اجتماعى در پيش رو خواهند داشت .
اعتقاد به كاركرد همه جانبه و ضرورت انديشة انتقادي ، مهم ترين ميراث ماندگار مدرنيته است ؛ چنان كه بيشتر انديشه گران امروز نيز هنگامي كه از مدرنيته ياد مي كنند ، همين معنا را درنظر دارند ، يعني مجموعه اي پيچيده و فرهنگي كه امكان نفي را فراهم مي آورد . تبار واژه « كريتيك » به واژه يوناني krites به معناي « جداسازي » و گاه «داوري » مي رسد . نكتة شايان توجه اينكه واژة crisis يا بحران نيز از همين ريشه است . گرچه تبار واژه « كريتيك» به يونان باستان مي رسد ، خاستگاه معاني كه امروزه از آن به دست مي آيد ، به عصر روشنگري باز مي گردد . در ادبيات روشنگري ، « كريتيك » به معناي « داوري اثري فكري يا پديده اجتماعي بود » و هنوز هم اين ، يكي از مهم ترين معناهاي نقادي است. در سدة هجدهم ، عصر روشنگري ، خردمنداني پديد آمدند كه روزگار و نقد انديشه ها را داوري مي كردند. مونتني ، ولتر ، اراسموس ، تامس مور ، ناقد زندگي اجتماعي روزگار شده بودند . روشنفكران سدة هجدهم كه طراحان گفتمان مدرن بودند با نقد و داوري نظم فكري و اجتماعي عصر خويش ، كارويژه هاي روشنفكران را نيز صورت بندي مي كردند . در اين دوران ، انديشة انتقادي و خرد نقادانه ، در تفكر فلسفي نيز خود را نشان داد و فيلسوفاني چون كانت به آن توجه كردند، تا جايي كه كانت ، در كتاب سنجش خرد ناب ، روزگار خود را عصر انتقاد خواند و نوشت دوران ما دوران واقعي سنجش (انتقاد) است ؛ كه همه چيز بايد تابع آن باشد . پيوند نقادي و مدرنيته ، نكتة مهمي است كه از مطالعة آثار كانت مي توان آنها را يافت . با درنظرداشتن اين جريان هاي فكري مي توان به جايگاه مهم خرد انتقادي در ساختار انديشه هاي مدرنيته پي برد .
كارويژه يك منتقد به واقع فهم فاصله فرهنگ روزگار خويش با فرهنگ روزگاري است كه وي در ذهن به آن مي پردازد و شايد بتوان گفت كار ناقد شناخت فاصله ي معناي اصيل است از معناي امروزي و متعارف و منتقد كسي است كه انديشه هاي كلي و جنبه هاي بنيادين ساختار اجتماعي و فرهنگي جامعه را به نقد مي كشد . روشن نگري پيش شرط هرگونه تفكر انتقادي و روشنگري است چرا كه در مرتبه نخست روشن نگر بودن و باز بودن ديد فرد نسبت به افق ها و ساحت هاي گوناگون است كه سبب فهم فرد از وضعيت پيراموني اش مي شود و در نهايت وي را به سمت نقد سوق مي دهد . و البته از لوازم روشن نگري ، آزادي است ؛ آزادي كاربرد عقل خويش در امور همگاني به تمام و كمال .
از اواسط سده نوزدهم ، انتقاد اجتماعي ، به طرزي استوار در گونه هاي مختلف در اروپا شكل گرفت . نخستين سوسياليست ها در فرانسه و انگلستان ، انتقادهاي خود را از نظام سرمايه داري صنعتي منتشر كردند و راحل هايي را در برنامه هاي اصلاح اجتماعي يا در آرمان شهرهاي ذهن خود مطرح ساخته بودند . بيانيه ي كمونيستي در سال 1848 منتشر شده بود و سربرداشتن انقلاب ها را در سراسر اروپا به چشم مي ديد . احزاب سوسياليست ، اتحاديه هاي گارگري و جوامع تعاوني با سرعت شگرفي گسترش مي يافتند . همه جا ، افراد باورهاي سنتي و قواعد اجتماعي را با توقعاتي كه از زندگي داشتند به زير سوال مي كشيدند . هم نظريات اجتماعي و هم بررسي هاي اجتماعي ، به آتش انتقاد كه در سده نوزدهم شعله كشيد ، بسيار دامن زد .
اما وضعيت روشن نگري و انتقاد در ايران با سير آن در كشورهاي اروپايي كه ذكر آن آمد ، بسيار متفاوت است . چنانچه بيان شد روشن نگري ، روشنگري و انتقاد در كشورهاي اروپايي در پي يك مسير تفكر صورت گرفت اما هيچ گاه در ايران شاهد اين سير تفكري نبوده ايم . با آن همه مخالفت هايي كه در تاريخ ايران نسبت به آزاد انديشي سراغ داريم ، پس روشن نگري و روشنگري در ايران حاصل چه امري است ؟
آنچه كه در ايران اتفاق افتاده تبعي از تحولات صورت گرفته در كشورهاي مترقي اروپايي است . تفکر انتقادی در جامعه ما پیشینه‌ای طولانی دارد . اما ، از دوران سلجوقیان و به ویژه با حکومت نوادگان مغولی که چراغ علم به خاموشی گرایید ، خواهی نخواهی جایی برای نقد باقی نماند ، مگر در آثار هنرمندان بزرگی چون عبید زاکانی و حافظ که آن بحث جداگانه‌ای است . در دوران قاجاریه هم که علوم جدید وارد کشور ما شد ، با تداوم حالت تقلیدی و وارداتی علم ، تفکر انتقادی همچنان در محاق باقی ماند . نوآوری ‌های دوران قاجاریه ، که نهضت مشروطیت جنبه بارز آن است ، هرچند با تاسیس دارالفنون ، انتشار روزنامه ، و بالاخره با «بیداری ایرانیان» همراه بود ، ولی تفکر انتقادی راه رشد و بلوغ خود را نیافت . اگر هم این امر به گونه‌ای در روابط سیاسی ما وارد شد ، بیشتر در محافل روشنفکری مطرح بوده ، و در برنامه‌ های آموزشی و شبکه نهادی روابط علمی جای مستقری پیدا نکرد .
به هر صورت نخستين تكانه هاي اصلاح طلبانه و نوگرايانه در ايران ، به دنبال شكست در جنگ هاي ايران و روس شكل گرفت . نخبگان فكري و سياسي ، درپي اين شكست ، به ضرورت اصلاحات آگاهي يافتند . بخشي از تلاش هاي نخبگان فكري و سياسي در اين دوران ، معطوف مطالعة آثار اروپاييان در حوزه هاي مختلف حيات اجتماعي ، سياسي و اقتصادي شد . از رهگذر اين مطالعات و ترجمه ها ، خودآگاهي انتقادي درميان جامعه پديدار شد . پيدايش اصلاحات در دورة قاجار و گسست از انديشة سنتي پيامد خودآگاهي انتقادي بود كه به دنبال بروز بحران هاي متعدد اجتماعي ، سياسي و اقتصادي رخ نمود . اصولاً خودآگاهي ، مهم ترين منش دوران مدرن و انديشة انتقادي ، بنيان و شالودة اين خودآگاهي بوده است . آگاهي از تحولات و پيشرفت هاي اروپا ، مقايسة خود با ديگري (غرب) و مشاهدة كاستي ها و معضلات ايران در آن عهد ، زمينه ساز بروز روحية انتقادي در سطوح مختلف جامعة ايران شد . در دوران قاجار ، به ويژه عصر ناصري ، شواهد متعددي از اين گفتمان انتقادي را مي توان در لابه لاي گفته ها و نوشته هاي دولتمردان و انديشه گران و حتي مردم عادي پيدا كرد.
رويكرد انتقادي زمينه را براي پيدايش نقدهاي علمي ، مانند نقد تاريخ و تاريخ نويسي ، نقد ادبي و نقد نمايشنامه نويسي فراهم آورد .منتقدان ادبي اين دوره ، فقط منتقد ادبي نيستند . شخصيتهايي مانند طالبوف (درگذشته 1338 ق) و آخوندزاده (درگذشته 1295 ق) به انتقاد در تمامي زمينه ها ، به ويژه زمينه هاي سياسي و اجتماعي پرداختند . آخوندزاده معتقد است « به هر چه كه دست مي زني ايجاب مي كند كه از آن انتقاد شود . پرده پوشي و مدارا خلاف اصل انتقاد است » . طالبوف نيز كتابهايي ترجمه و تأليف كرد كه در رواج انديشة آزاديخواهي و انتقاد از حكومت استبدادي در بين مردم تأثير فراواني داشت . چنين نقدهايي زمينه را براي پيدايش و رشد نقد ادبي نيز فراهم آورد .
اگر آغاز افول تمدن ايراني-اسلامي را قرن 7 ه.ق مقارن با جنگ هفتم صليبي و حمله مغولان به ايران بدانيم عصر قاجاريه دوران اوج اين افول و نزول است طوريكه فقر دانش و بينش علمي ، جمود فكري ، آلوده شدن مذهب به اوهام ، انحطاط اخلاق مدني ، فساد اهل سياست ، دنياپرستي برخي عاملان دين ، رفتارهاي ناهنجار فرهنگي ، حقه بازي بازاريان و محتكران ، رواج تقليد كور از سرزمين غرب ، نقص تعليم و تربيت ، خرافه پرستي ، اعتقاد به فال گيري و جادو و جمبل بيداد مي كرد . طالبوف روشن نگر و منتقد اجتماعي عصر مشروطه در كتاب سياست طالبي مي نويسد :
«نمي دانيد چقدر متأثر و متحيرم كه چرخ ادارة مركزي ايران چگونه تا اين درجه از كار افتاده و اين ملت مستعده را كه سرنوشت اين ها سپردة اين اداره است ، چرا اينقدر مظلوم نموده ، بلادي كه پنجاه سال قبل گلستان آسيا معدود مي شد ، حال قبرستان است . امنيت سلب ، اطمينان جان و مال معدوم ، نصف اهالي نوكر باب و فراش يا اجامر و اوباش ،حكام ظالم و رشوه خور ، اكثر ملاها بي دين و عمل ، ساير طبقات كالانعام بل هم اضل . »
وي ادامه مي دهد :
« ... اما امروز براي كاغذ قرآن و كفن محتاج فرنگستان هستيم و عوض كارخانه و اسلحه ، اسباب بازيچه وارد مي كنيم و كيست كه احتياجات ما را فهميده باشد .»
 
او مي نويسد :
 « دانايان عالم بايد جمع شوند و لغات جديد ، وضع نمايند تا توانا به تقرير حالت امروزي ما بشوند ، دابتذال و فقر و ظلم و فساد اين خاك را چگونه مي توان تقرير نمود كه اخلاف ما در آينده ، از خواندن اوقات امروز ، حالت امروزي را دريابند و حالي شوند ».
در چنين شرايطي است كه نثر عصر قاجاريه رويكرد انتقادي به خود مي گيرد و پاره اي نويسندگان اين دوره به عقب ماندگي و انحطاط جامعه خويش واكنش نشان مي دهند . آثار اين دوره را نويسندگاني پديد آورده اند كه به نبوغ ذاتي و پشتوانة فرهنگي، مايه و ذوق ادبي متكي بودند و مشكلات و درد عقب ماندگي جامعه را درك مي كردند . اين نوع رويكرد درنهايت ، به گسترش نثر انجاميد و توانايي آن را براي بيان بسياري از مسائل ذوقي، علمي و ادبي و ايجاد انواع جديد يا تكامل و تطور انواع پيشين نشان داد. ويژگي مشترك اين آثار ، رويكرد انتقادي اي است كه اغلب با زبان طنز بيان شده است و نويسندگان آن ها با به كارگيري زباني شيو ا و همه فهم ، چاره اي براي پيشرفت و رهايي از عقب ماندگي مي جستند .
"شرح زندگاني من" اثر عبدالله مستوفي و "ماجراههاي حاجي بابا اصفهاني" نوشته جيمز موريه نيز از جمله آثار اين دوره است كه با زباني نقاد ، نظر بر سيماي جامعه ايراني افكنده و با دو مشرب و غايت متفاوت قلم فرسائي كرده اند .
لحن مستوفي در كتاب "شرح زندگاني من" انتقادي است و او نيز در كنار پاره اي نويسندگان ديگر به مشکلات نگاه مي كند و در کنار مردم به نقد اوضاع می پردازد . اخّاذی مأموران دیوان در دوره ی ناصرالدین شاه در دعاوی مردم ، بي خبري مصادر امور و وزيران ، نقص تدريس و امر تعليم و تربيت در مكتب خانه ، نظام پولي و مالي غلط ، بي كفايتي دولتمردان در مقابل تجاوزات و طمع كاري هاي بيگانگان ، اشتغال پادشاهان قاجار به زنان و هوس پيشگي ، انحرافات ديني و آميختگي عميق باورهاي مردم به خرافات ، هجوم فرهنگي ، قراردادهاي ننگين با دول خارجي ، فساد درباريان و قدرت ، فرهنگ سياسي و احزاب ، فساد انتخابات و احزاب و .... از جمله دغدغه هاي فكري مستوفي مي باشد كه با زباني انتقادي ، انگيزه اي دلسوزانه و غايتي اصلاح گرايانه به تهيه سه جلدي كتاب خود مي پردازد .
اما "حاجی بابا" كتابی است كه آن را جیمز موریه به قصد انتقاد از ایرانیان و نمودن جهات زشت و آداب و رسوم ایرانی به رشته تحریر كشیده است.كتاب حاجی بابا اصفهانی قریب به ده سال پس از مراجعت آخری موریه از ایران ، به سال 1824 م ( 1239 هـ ق ) در لندن منتشر شد و انتشار آن باعث گفتگوهایی در محافل ادبی گردید . برخي منتقدان اظهار عقیده كردند كه اگرچه كتابی است خواندنی و دارای بعضی قسمتهای خوب ، اما روی هم رفته خسته كننده ، غیر مرتبط و پر از مكررات مبتذل و پیش پا افتاده است . ولی جمعی دیگر از هنر شناسان و صاحبظران از جمله سروالتر اسكات، رمان نویس معروف اسكاتلندی ــ آن را یكی از قطعات زیبای ادبیات پرماجرایه عامه شمردند و شایسته آن دانستند كه با داستان ژیل بلاس اثر لساز، در یك ردیف قرار داده شود .
به نظر مي رسد جيمزموريه قصد نداشته است در كتاب خود از محاسن و فضایل قوم ایرانی و مفاخر گذشته ایران سخن بگوید ، بلكه نظر اصلی او نمودن صحنه های محلی، اخلاق و عادات ایرانیان در ضمن داستان بوده و بنابراین ما رنجشی از این حیث نداریم كه نویسنده در مطالعه و تحقیق از زندگانی سیاسی و اجتماعی ایرانیان به نكات قابل نكوهشی برخورده و آنها را در سفر نامه و دو داستان خود شرح داده است و انكار نمی كنیم كه مداخل و رشوه بگیری « یكی از ناخوشی های رؤسا و بزرگان ایران » بوده و در ایران هم بزرگان بوده و هستند كه « هیچ كمتر یزید نبوده » و همان طور كه نویسنده دیده و شناخته لباس ایمان ظاهری در بر كرده اند . لكن چیزی كه هست ، نویسنده در تحریر و تصویر همین معایب و مفاسد بی انصافی و غرض ورزی به خرج داده و بعضی از خصلت هاي منفي را خیلی بزرگتر از آنچه در واقع بوده قلمداد كرده است .مسلماً جوانمردانه نبوده است كه خطا یا اشتباهاتی را كه بیشتر فرع ساده لوحی و بی خبری مردم ، طرز غلط اداره ، فقدان وسایل تعلیم و تربیت و به طور خلاصه نتیجه شرایط و عوامل محلی و سیاسی و بیشتر دامن گیر طبقات ممتاز و معینی بوده سركوفت ملتی بكنند و همه مردمان یك كشور را فاسد و تباه شده بدانند و ریشخند و استهزا كنند .
در خاتمه به اين نكته اشاره مي كنيم كه به نظر مي رسد فرهنگ اشراقي ، قرائت معوج از دين و سنت خودكامگي و استبداد از عوامل عدم شكل گيري و رواج تفكر انتقادي در جامعه ايران مي باشد . به باور برخي متفكرين شيوه غالب تفكر ايراني اشراقي است و البته اين رويه منحصر به ايران نيست بلكه در بخشي از مشرق زمين تحت تاثير عوامل گوناگون از جمله رويدادهاي تاريخي نوعي گرايش به اشراق انديشي وجود دارد . در مقابل ، غرب گرايش به بينش استدلالي و عقلي دارد . در طرز تفكر شرقي معمولا احساس ، عاطفه و مكاشفه جاي استدلال ، منطق و خرد را مي گيرد . تفاوت ميان فرهنگ استدلالي و فرهنگ اشراقي مربوط مي شود به نگرش به پديده ها و رخدادهاي سياسي ، اجتماعي . در شيوه تفكر عقلي و علمي كه منشاء آن يونان قديم است ، ذهن انسان درصدد يافتن قوانين كلي ناظر بر پديده هاست تا آن را به روش قياس به ديگر موارد مشابه تعميم دهد . در حالي كه در بينش اشراقي ، هر مورد و پديده به اعتبار ذات خاص خود و به صورت مجزا مورد تامل قرار مي گيرد . به همين دليل بعضي معتقدند كه مفهوم روشنفكر در انديشه غربي متفاوت از معني آن در طرز تلقي شرق است . روشنفكر غربي بر تجربه محسوس و استدلال عقلي اظهار نظر مي كند ، در حاليكه انديشمند شرقي بيش از چيز بر اشراق و مكاشفه و قدرت دروني ذهن تكيه دارد . در توجيه اين ديدگاه گفته مي شود تمام اديان از شرق به غرب رفته ، در حاليكه فلسفه و علم جديد از غرب به شرق آمده است . در ادب فارسي عقل و خرد گرائي به صراحت يا به كنايه مورد تمسخر قرار گرفته و به عنوان عنصري دست و پاگير و ابزار ستم و فرمانروايان قلمداد شده است . به جاي آن ، عشق به عنوان كانون اميد و حركت و رهائي در همه جا حضور دارد . بي شك بازكاوي دلايل عدم رشد خردگرائي در اين نوشتار نمي گنجد و نتيجه گيري با اين اجمال گوئي قابل حصول نيست لذا بي آنكه به نتيجه اي كلي برسيم مي توان گفت طبيعتا عشق ، هر چند عزيز و پربها ، نمي تواند جاي عقل را در نظم سياسي ، اجتماعي پر كند گو اينكه در ميان بسياري از ايرانيان ، و حتي تحصيل كرده ها ، عشقي انديشيدن و ذوقي زندگي كردن بسيار متداول است . در سنت انديشه ورزي ايران ، در مقاطعي از تاريخ ، خرد گرائي غالب بود ، سپس انديشه ديني وارد مي شود و در قرن چهارم ، موازنه بين خرد گرائي و انديشه اشراقي برقرار مي گردد اما با غلبه جريان صوفيگري ، شاهد افول و نزول تدريجي عقل گرائي هستيم .
مساله ديگر عامل استبداد است . در طول تاريخ ايران ، با سقوط يك حكومت استبدادي ، نظام جايگزين آن نيز همان شيوه استبدادي را دنبال كرده است . معمولا حكومت هاي خودكامه هيچگاه آمادگي تفويض قدرت به طريق مسالمت آميز را ندارند و براي باقي ماندن در قدرت از هيچ كوششي دريغ نمي كنند . همين روال سبب مي شود كه كشور دچار آشوب و هرج و مرج و دست آخر انقلاب شود و در نهايت كار به جائي مي رسد كه توده هاي مستاصل به هر وسيله اي متوسل مي شوند تا فرمانرواي خودكامه را از اريكه قدرت به زير بكشند . هنگامي كه خواسته آنها تحقق يافت ، دوباره دنبال فرد مقتدري هستند كه بتواند اوضاع بي سامان را سامان بخشد و امنيت و نظم را برقرار سازد چرا كه جامعه آسيب ديده و طغيان زده با ملايمت و نرمش قانون اداره نمي شود و اين فرآيند منجر به دور باطلي مي شود كه نهايتا منتج به استقرار دوباره استبداد مي گردد و اين چرخه عامل ديگر در عدم شكل گيري تفكر انتقادي به صورت فردي و نهادي در جامعه ايراني مي باشد .
 
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


post
یکشنبه 09 شهریور 1393 ساعت 16:32 | بازدید : 93 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

فصل سوم

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=328013536356051485037371bebeab19

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
یکشنبه 09 شهریور 1393 ساعت 16:28 | بازدید : 184 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )
فصل سوم http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=328013536356051485037371bebeab19
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
شنبه 08 شهریور 1393 ساعت 22:50 | بازدید : 174 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 4 )

 دانلود مقاله براي كتاب مستوفي

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=d525383ac3806473c77cd5e903310f6f

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


post
جمعه 31 مرداد 1393 ساعت 16:41 | بازدید : 2 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 3 )

دانلود مقاله : نگاهي به پديده هاي مدرن در شعر قاجاريه

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=ba7cf51fdacbe9b42a7ba008c83811d7

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 81
:: کل نظرات : 8

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 4
:: بازدید هفته : 26
:: بازدید ماه : 32
:: بازدید سال : 35
:: بازدید کلی : 35
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران