post
دوشنبه 08 تیر 1394 ساعت 10:52 | بازدید : 108 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام

همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده‌ام

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد

گشت بلای جان من عشق به جان خریده‌ام

حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود

تا تو ز من بریده‌ای من ز جهان بریده‌ام

تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل

رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده‌ام

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام

چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون

ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده‌ام

یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو

سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده‌ام

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
پنج‌شنبه 21 خرداد 1394 ساعت 11:53 | بازدید : 104 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )
نگاهی به سیمای زن در آگهی های بازرگانی

زنان تبليغاتي عليه زنان واقعي

آگهی های بازرگانی فارغ از تبلیغ کالا یا خدمات خاص، تولید «انگاره» و «الگو» هم می کنند؛ همین جاست که بسیاری نسبت به تصویرسازی از زن ایرانی در تبلیغات بازرگانی که او را بیشتر در خانه و آشپزخانه و به دور از فعالیت های اجتماعی نشان می دهد، ابراز نگرانی می کنند.
زنان تبليغاتي عليه زنان واقعي

 

«لباس روشن می پوشد، شالی رنگین بر سر می کند و از منزل خارج می شود. سبد خریدش را در فروشگاه های مختلف به جلو هول می دهد و محصولات غذایی و بهداشتی مختلف را در آن می گذارد. سری به بانک می زند و بعد از پرس و جو درخصوص سود بانکی و لبخند زدن به کارمندان خدمتگذار و مودبِ آن، راهیِ منزل می شود تا خریدهایش را در یخچال فریزر ساید بای ساید تخلیه کند و مشغول کار اصلی خود یعنی تهیه ی غذا برای خانواده شود. 

در این بین شاید چند نفر از دوستانش هم به او سری بزنند و در خصوص مساله های مهمی نظیر اینکه «هرچی می شورم و می سابم خونه تمیز نمیشه، از چه تمیزکننده یی استفاده کنم؟» یا «فرشت را از کجا خریدی؟» و ... حرف بزنند. میز ناهار یا شام را برای خانواده به زیباترین شکل می چیند و با نگرانی منتظر تایید و لبخند اقوامی است که انگار تنها برای سنجیدن دستپختِ او به منزل آن ها آمده اند. البته جای نگرانی نیست زیرا او از روغن طلایی فلان استفاده کرده است. این زن حرفِ جدی نمی زند، رانندگی نمی کند و فقط کنار دست راننده یعنی شوهرش دیده می شود، سر کار نمی رود، مدیریت نمی کند و ... اما در برابر، این زنِ تمیز و خوش پوش زاده شده برای خدمت به خانواده با پختن غذاهای رنگارنگ از طریق محصولات غذاییِ درجه ی یک.»

تصویر بالا توصیفی از حضور و نقش زنان در آگهی های بازرگانی است. کلیشه ی تکراریِ زن خانه داری که دغدغه یی جز نظافت و پخت و پز ندارد و حضور او در اجتماع، به خرید و پرسه در فروشگاه و بانک و گاه خیابان محدود می شود مدت ها است که در آگهی های بازرگانیِ رسانه ی ملی به چشم می خورد.

این ناهماهنگی میان نقش و تاثیر کنونی زنان در جامعه ی ایرانی و آنچه تلویزیون سعی در به تصویر کشیدنِ آن دارد در حالی است که مردان در تبلیغات به طور معمول در نقش هایی نظیر مدیر شرکت و کارخانه، رییس بانک، ورزشکار و در ماموریت های کاریِ مهم و مشغول رانندگی یا گذراندن وقت با فرزندان خود ظاهر می شوند. آنان زمانی هم که از این فعالیت ها فارغ می شوند در خانه یی که به لطف استفاده ی زنان از بهترین مواد شوینده از تمیزی برق می زند، پشت میزِ غذا می نشینند و دستپخت همسری را که همچون رباتی آشپز در کمترین زمان، چند نوع غذای لذیذ را تهیه کرده نوش جان می کنند.

این نابرابری را حتی می توان در خصوص فرزندان دختر و پسر نیز شاهد بود تا جایی که دختران کوچک در آشپزخانه به مادر کمک می کنند و پدر و پسرها بیرون از منزل مشغول دوچرخه سواری و تفریح هستند.

نکته ی آزاردهنده تر اینکه این تبلیغات حتی تلاشی برای نمایاندن نقش مادران و تاثیر آن ها بر تربیت، رشد و بالندگی فرزندان نمی کند. این بی توجهی تا جایی است که در یکی از تبلیغ های شوک آور تلویزیون، عشق مادری و تشکر فرزندان از او با جمله ی «دوستت دارم مامان!» به واسطه ی استفاده ی مادر از یک روغن مایع خاص نمایش داده می شود گویی بکارگیری این روغن مایعِ مرغوب، بهترین وسیله برای اثبات عشق و توجه مادران به اعضای خانواده است.

پرسشی که اکنون مطرح می شود این است که با وجود سود سرشارِ آگهی های بازرگانی برای صدا و سیما و شمار زیاد مخاطبان این رسانه، آیا نباید نظارت درستی بر تاثیر و پیامی که این تبلیغات منتقل می کند صورت بگیرد؟ همچنین اگر این اقدام بصورت آگاهانه صورت می گیرد، هدف مدیران و سیاست گذاران فرهنگی از آن چیست؟ 

***زنان واقعی و زنان تلویزیونی 

بر هیچکس پوشیده نیست که امروز زنان یکی از اصلی ترین سهامداران رشد و توسعه ی جامعه ی ایران هستند و با فعالیت خود در سطح های مختلف، تاثیر غیرقابل انکاری را در این زمینه بر جای می گذارند. این در حالی است که توجه و حمایت از حضور پررنگ بانوان در عرصه های مختلف، از حلقه ی گمشده ی سیاست گذاری ها در کشور بوده است و عده یی تلاش کرده اند با استفاده از توجیه هایی نظیر حمایت از خانواده، زنان را به حاشیه برانند.

با وجود این، زنان ایرانی با تلاش و ایستادگی در مقابل فشارها و تبعیض ها به حرکت رو به جلوی خود ادامه داده اند. امروز آن ها افزون بر فعالیت به عنوان کارمند، پزشک، پرستار، هنرمند، معلم و مدرس دانشگاه و ...، نقش بسزایی به عنوان فعالان یا کارآفرینان صنعت، کشاورزی و ... نیز دارند؛ نقش هایی که نه تنها در تبلیغات بازرگانی بلکه در دیگر تولیدهای تلویزیونی نیز به آن توجه چندانی نمی شود. در برابر، ارایه ی تصویر آزاردهنده ی «زن، فقط در آشپزخانه» به حدی است که انگار گروهی در تلاش هستند به شکل عمدی بر حضور زنان در این فضا و کلیشه سازی از نقش آن ها در خانه و جامعه پافشاری کنند.

**تبعیض جهانی علیه زنان 

«حوریه دهقانشاد» مدرس دانشگاه و کارشناس رسانه و ارتباطات معتقد است بر خلاف نظر بسیاری افراد، این معضل نه تنها در ایران و کشورهای عربی، بلکه در همه ی رسانه های جهان وجود دارد.

او در گفت وگو با گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا در این خصوص گفت: متاسفانه نگاه از بالا به پایین به زنان در همه ی جهان حاکم است و نظریه های ارتباطی همواره این انتقاد را مطرح کرده اند که چرا جایگاه مردان بالاتر بوده و آن ها در موضع قدرت و زنان در موضع پایین تر و حتی ضعف قرار داشته اند. حتی زمانی که زن ها در تبلیغات، جایی خارج از آشپزخانه و به کاری غیر از آشپزی و نظافت مشغول هستند شاهد هستیم که جایگاهی پست تر از مردان دارند. برای مثال زمانی که مردان دکتر هستند آن ها پرستار و زمانی که مردان مدیرعامل هستند آن ها منشی هستند.

دهقانشاد با اشاره به اینکه این تبعیض و نابرابری زیر تاثیر عامل های فرهنگی و اجتماعی مختلف دارای شدت و ضعف است ادامه داد: البته این نگاه در برخی کشورها نظیر ایران و همچنین کشورهای عربی دارای شدت بیشتری نسبت به سایر کشورها است. در کشور ما قرار گرفتن این نگاه جنسیتی تبعیض آمیز در کنار فرهنگ دیرینه ی مردسالار و البته حمایت برخی نخبگان سیاسی باعث شده است تا این سیاست بسیار شدیدتر ازبسیاری کشورها اعمال شود و صدا و سیما به عنوان رسانه یی مهم نقش زنان را نه تنها در تبلیغات بلکه در بسیاری دیگر از تولیدات خود کاهش دهد.

نظریه های علم ارتباطات، یکی از تاثیرهای رسانه بر مخاطب را استحکام بخشیدن و در نتیجه رواج هرچه بیشتر نگاه یا باوری خاص در جامعه مطرح می کند. دهقانشاد با اشاره به این موضوع در پایان سخنانش گفت: بدون شک ادامه ی روند این نوع برنامه سازی در تلویزیون باعث خواهد شد تا نگاه مردسالار هرچه بیشتر در جامعه رواج پیدا کند و در مقابل، نگاه به زنان با وجود حرکت رو به جلو و تغییر نقش و جایگاه فردی آنان، در سطح جامعه هنوز هم در غالب کلیشه های قدیمی باقی بماند.

«اعظم راودراد» دانشیار گروه علوم ارتباطات و معاون پژوهشی دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز در گفت وگو با پژوهشگر ایرنا ضمن تایید این نگاه از بالا به پایین به زنان، نگاه به آنان را از سه منظر تقسیم بندی کرد؛ نخست تصور غالب در خصوص نقش زنان در جامعه، دوم اینکه خود زنان چه تصوری در این خصوص دارند و سوم رسانه ها این نقش را چگونه بازتاب می دهند و این بازتاب چه تاثیری روی جامعه دارد.

راودراد در خصوص هر یک از این منظرها اینچنین توضیح داد: در خصوص بخش اول و نقش زنان در جامعه و اینکه فرهنگ جامعه ی ما به عنوان فرهنگ غالب چه نقشی را شایسته ی زنان می داند باید گفت که از قدیم تا امروز، فرهنگ مسلط در جامعه مهم ترین نقش زن را مادری و همسری دانسته و امروز هم هنوز نقش خانوادگی است که بسیار مورد توجه است.

راودراد افزود: با توجه به افزایش چشمگیر و پررنگ حضور بانوان در اجتماع، هرچند فرهنگ عمومی این حضور را تا حد زیادی پذیرفته است اما هنوز از وجه غالب برخوردار نیست و نقش خانوادگی است که هنوز بر سایر نقش ها غلبه دارد. بنابراین می توان گفت نگاه و نگرش فرهنگ مسلط نسبت به زن در سطح کلی تغییرهای بسیار کمی داشته است.

او همچنین در خصوص تلقی خودِ زنان از نقش های اجتماعیشان اظهار کرد: زنانی که در اجتماع فعال هستند در عمل نشان داده اند که قادر هستند در اجتماع حرفی برای زدن داشته باشند.

به گفته ی راودراد، صرف نظر از اینکه فعالیت زنان ایرانی رسمی، غیر رسمی، خوداشتغالی و کارآفرینی یا داوطلبانه باشد، افزایش فعالیت های اجتماعی زنان در همه ی این حوزه ها بعد از انقلاب نشان می دهد نگاه آن ها به خودشان دیگر محدود به وظایف خانوادگی نیست. با وجود این، میزان اشتغال رسمیِ زنان ایرانی از مرز 20 درصد بالاتر نرفته است و می توان گفت بیشتر زنان به مادری و همسری اکتفا کرده اند.

او در توضیح دیدگاه سوم یعنی تلقی رسانه از زنان و تاثیر آن بر جامعه نیز گفت: با وجود همه ی تغییرهای یاد شده، در نگاه رسانه و به ویژه تبلیغات بازرگانی، نقش زنان همچنان در مادری و همسری خلاصه می شود. به عقیده ی این مدرس ارتباطات، تاثیر این رویکرد در رسانه ی ملی، بازتولید کلیشه ها و باورهای جنسیتی است به این صورت که مخاطبان شاهد هستند به رغم همه ی دگرگونی هایی که ما در عرصه ی مسایل زنان شاهد هستیم، کلیشه های همیشگی در تبلیغات تکرار و نقش اجتماعی زنان نادیده گرفته می شود گویی تبلیغات در تلاش هستند وانمود کنند نقش زن فقط به مادری، همسری و خانه نشینی محدود می شود.

***پیام های تجاریِ فرهنگ ساز؟

آیا می توان از تبلیغات بازرگانی انتظاری فراتر از برنامه سازی با هدف فروش هرچه بیشتر کالا و خدمات در بازاری را داشت که در آن رقابت حرف نخست را می زند؟ شاید برخی با این توجیه که هدف اصلی تبلیغات فروش است و نه فرهنگ سازی، نادیده گرفتن برخی اصل ها در ساخت این پیام ها را توجیه پذیر بدانند ولی بدون شک نمی توان به ترویج باوری غلط و تاریخی که در همه ی تبلیغ های بازرگانی به شکلی مکرر دیده می شود بی توجه بود.

ما از رسانه ها انتظار داریم علاوه بر نمایش وضعیت موجود در جامعه، راه حل ها و توصیه هایی را نیز در راستای رسیدن به وضعیت مطلوب و رفع معضل های اجتماعی ارایه دهند. برای مثال در خصوص مساله های مربوط به زنان، رسانه می تواند افزون بر پرداختن به این مساله ها و نقد چرایی بروز آن، با افزایش آگاهی های اجتماعیِ زنان و دیگر اعضای جامعه، در نهایت موجب توسعه و رشد این حوزه شود.

راودراد البته معتقد است این انتظار قابل تعمیم به آگهی های بازرگانی نیست. او در این باره گفت: شاید در خصوص برنامه های رادیو و تلویزیون و نوشته های مطبوعات این انتظار بجا باشد ولی نمی توان این انتظار را از تبلیغات داشت. کارکرد اصلی تبلیغات در همه ی جهان، فروش هرچه بیشتر محصولات تجاری است نه رشد و توسعه ی اجتماعی و آگاهی بخشی.

راودراد اظهار کرد: تلاش اصلی تبلیغات، اقناع مخاطب و ایجاد نیاز برای خریداری محصولی خاص است و در این نقش اقناعی قرار نیست چیزی عوض شود. برنامه سازان تبلیغاتی مایل هستند با بیشتر مخاطبانی که در وضعیتی مشابه قرار دارند ارتباط برقرار کنند و آن ها را تشویق به خریداری محصولات خود کنند تا اینکه اندیشه های غالب را تغییر داده و برای مثال به نقد وضعیت موجود در راستای رسیدن به وضعیت مطلوب برسند. برای این افراد ثبات اجتماعی و تکیه بر کلیشه ها مهم ترین چیز است چراکه به معنای فروش هرچه بیشتر است. آن ها بر خلاف آنچه ما از رسانه انتظار داریم، به دنبال تثبیت هستند نه تغییر.

با این حال نمی توان این نکته را نادیده گرفت که تبلیغات نیز به عنوان بخشی از کارکرد رسانه، از سیاست گذاری ها و کلیشه های غالب موجود در سطح جامعه پیروی می کند. راودراد نیز ضمن تایید این موضوع افزود: تلویزیونِ ما نه تنها در تبلیغات بلکه در همه ی تولیداتِ خود آگاهانه زنان را در حاشیه قرار می دهد و در این راه تلاش می کند در برنامه سازی های خود، فقط سیاست هایی نظیر افزایش فرزندان و اصرار بر خانه دار بودن زنان را برجسته کند. متاسفانه جو عمومی جامعه نیز این موضوع را تشدید می کند.

معاون پژوهشی دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران ادامه داد: درست است که ذات تبلیغات تجاری است و آن ها در این راه، از زنان کلیشه سازی می کنند تا بتوانند محصولات بیشتری را به فروش برسانند ولی تاثیر این سیاست در جامعه از سطح تجاری بسیار فراتر رفته و جنبه های اجتماعیِ عمیقی پیدا می کند. این نوع تبلیغات علاوه بر افزایش فرهنگ مصرف گرایی باعث بازتولید کلیشه های جنسیتیِ غلط و طبیعی جلوه کردنِ آن می شود.

یکی دیگر از تاثیرهای منفی این نوع تبلیغات را می توان وارد آمدن فشار مضاعف به زنان فعال در اجتماع دانست. ممکن است زن های فعال در اجتماع با توجه به آگاهی های خود با دیدی انتقادآمیز به این تبلیغات نگاه کنند ولی انتظار از این زنان برای حضور و نقش آفرینی همزمان و پررنگ در جامعه و خانه همچنان باقی خواهد بود.

راودراد با نام بردن از این فشار به عنوان «بارِ نقش» گفت: در جامعه ی ما، یک زن باید 2 نقش را بصورت کامل انجام بدهد. در گذشته مردان شاغل و زنان خانه دار بودند ولی در سیستم جدید، زنان خانه دار و شاغل و مردان همچنان فقط شاغل هستند. این مساله فشار و بار مضاعفی را به خانم ها تحمیل می کند. تبلیغات با ایجاد این تصور که صرف نظر از شاغل بودن یا نبودنِ زنان، آن ها باید خانه داری را به نحو کامل انجام دهند، به زنان فشار می آورد. این فرایند هیچ اشاره یی به این واقعیت ندارد که با تغییر سبک زندگی اجتماعی و حضور بیشتر زنان در اجتماع لازم است این مسوولیت ها بین زن و مرد تقسیم شود داشته باشند. این مساله شکافی میان تصور زنان از خود و تصور مردان از زنان و وظایف و نقش های آن ها ایجاد می کند و همچنین باعث کاهش رشد زنان در فعالیت های اجتماعی می شود.

 
 
منبع : ایرنا
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دكتر اصفهاني :اعتراض ها در دراز مدت آرامش بخش خواهد بود
جمعه 28 فروردین 1394 ساعت 12:20 | بازدید : 295 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

 

محمد اصفهانی

به گزارش موسیقی ایرانی به نقل ازمهر،در نشست رونمایی از آلبوم «شکوه» از اینکه این آلبوم مرتبه ای از گذار است و قرار است باب جدیدی را در موسیقی باز کند و همچنین نگاه انسانی قطعات آن به پیامدهای بعد از جنگ سخن گفته شد.

محمد اصفهانی خواننده آلبوم «شکوه» در این جلسه در توضیح خود درباره همفکری هایی که با موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی (ره) در تولید آلبوم داشته است، بیان کرد: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) دست ما را در اعمال نظر باز گذاشته بود. شاید بتوان گفت تنها نقطه تاریک این آلبوم طولانی شدن مدت زمان تولید بود که به دلیل مشکلات مدیریتی همان موسسه پیش آمد و در حقیقت ما در زمینه محتوایی تولید آلبوم مشکلی نداشتیم.

وی اضافه کرد: این آلبوم آن چیزی بود که من اعتقاد دارم و فکر می کنم باید به مخاطب عرضه کنم و حالا اگر راه را اشتباه می رویم مخاطب ما را تصحیح می کند زیرا ما مبرا از اشتباه نیستیم. اما اینکه من به فکر ریزش و رویش مخاطب باشم و بر این اساس بخواهم جدول کاری تنظیم کنم که ببینم بازار چه می طلبد و باید بگویم به چنین مساله ای اعتقاد نداشته و ندارم.

اصفهانی در ادامه با اشاره به خاطره ای بیان کرد: می خواهم یک خاطره تکراری را بیان کنم که شاید شما دوستان رسانه ای آن را شنیده باشید. اولین کاری که می خواستم به صورت آلبوم ارایه بدهم که یک کار مذهبی به نام «گلچین» بود این کار از ابتدا قرار نبود به صورت مجموعه ای باشد بلکه آثار پراکنده ای بود که برای صدا و سیما اجرا کرده بودم و بعد شرکت سروش اعلام کرد که این آثار می توانند به صورت مجموعه ای به بازار ارایه شوند. بعضی از دوستان در آن زمان که خیرخواه هم بودند اما شاید طرز فکر ما با هم نمی خورد از من می خواستند که اولین کار خود را به صورت مذهبی نخوانم و می گفتند که به این ترتیب به زمین می خورم. به گمان این دوستان، من از صدای خوبی برخوردار بودم و آینده روشنی می توانستم داشته باشم. بنابراین توصیه می کردند که اول با اثری عاشقانه شروع کن تا بتوانی خودت را میان مردم جا بیندازی و بعد به سراغ حرف های دلی با مردم و یا آثار مذهبی برو زیرا در غیر این صورت زمین خواهی خورد.

خواننده آلبوم «بی واژه» ادامه داد: اما من قبول نکردم و گفتم که اگر قرار باشد زمین بخورم دوست دارم با آلبوم «گلچین» زمین بخورم و اتفاقا این چنین نشد و این آلبوم به شهادت شرکت سروش پرفروش ترین کار مناسبتی این شرکت شد. من فکر می کنم جمله معروف «النجاه فی الصدق» همیشه صادق است. یعنی اگر ما با مخاطب خود روراست باشیم این صداقت اثر بیشتری دارد تا بخواهیم استمزاج کنیم و دائم به دنبال این باشیم که چه خوراکی در مقابل مخاطب بگذاریم که دوست داشته باشد و آن را تحسین کند. ما نباید به فکر تحسین مخاطب باشیم ما باید به سلیقه مخاطب احترام بگذاریم و سعی کنیم اگر تخصص داریم سلیقه را ارتقا بدهیم. تاکید می کنم که من فکر می کنم اگر صادقانه برخورد کنیم به راه صواب نزدیک تر هستیم و ارایه اثری با کیفیت با شیوه ای صادقانه بیش از هر چیز دیگری در ذهن مخاطب موثر است.

خواننده آلبوم «شکوه» در ادامه در پاسخ به خبرنگاری درباره تعداد قطعات آلبوم که قرارداد اولیه برای ۱۰ قطعه بوده است و دلایل اینکه با فریدون شهبازیان همکاری نشده است، گفت: همچنان که عرض کردم به خاطر طولانی شدن زمان و تغییر مدیریت های موسسه تنظیم و نشر آثار امام آلبوم ما هم دچار تغییرات شد بالاخره در یک پروسه طولانی حوادث ناخواسته ای رخ می دهد. به طور مثال زمانی که شما می خواهید قطعه ای را در ۵ یا ۶ ماه بسازید وقتی کار به تاخیر می خورد و ۵ یا ۶ سال طول می کشد ممکن است در این حین کارهای دیگری را قبول کنید و حوادث ناخواسته در طول کار ما موجب تاخیرهای پی در پی شد.

وی ادامه داد: به هر حال در قرارداد ما ذکر نشده بود که چه کسی قرار است کار را انجام دهد. طبیعی است که من در همه کارهایم دوست داشتم از استاد فریدون شهبازیان استفاده کنم. مثل آلبوم «ماه غریبستان» که موفق شدم با ایشان همکاری داشته باشم اما در این آلبوم این اتفاق نیفتاد و البته چنین قراری هم نبود که آقای شهبازیان تمام آثار را آهنگسازی کنند؛ قطعاتی هم که قرار بود ساخته شود ۷ قطعه بودند و نه ۱۰ قطعه که از این میان ما ۵ قطعه ساختیم و بعد خود موسسه اعلام کرد که دو قطعه دیگر را نسازید و همین ۵ قطعه کافی است.

این خواننده با بیان اینکه به مسئولان موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) گفته است ۵ قطعه برای یک آلبوم کم است، افزود: البته باید این را هم اضافه کنم که این تعداد در ایران کم محسوب می شود وگرنه در خارج از کشور اینگونه نیست و حتی گاه آلبومی با دو قطعه منتشر می شود. به هر حال اینجا مرسوم نیست و من هم به این دوستان اعلام کردم که عرف هنری کار باید رعایت شود و در نهایت در صحبت‌ها به این نتیجه رسیدیم که حالا کار را با قطعات کلیپ، بیشتر تزیین کنیم و به این ترتیب برای قطعات کلیپ هایی ساخته شد.

در ادامه این نشست اصفهانی در پاسخ به خبرنگار دیگری درباره ویژگی های آلبوم «شکوه» یادآور شد: در طی پروسه تولید این آلبوم، کشور ما آبستن حوادثی شد و ما هم چون در طول این حوادث در میان مردم بودیم شاید آلبوم ما انعکاس حرف های یک دوران حساسی از وقایع جامعه باشد. در این دوران شاهد صف آرایی های اجتماعی بودیم، به این ترتیب که بسیاری نسبت به یکدیگر جبهه گرفتند و یا راه خود را از هم جدا کردند البته شاید مسایلی هم تلطیف شد اما دیگر مثل قبل نشد و این آلبوم شاید انعکاس دهنده وقایع دوران شکل گیری خود باشد.

اصفهانی اضافه کرد: هر آدمی نسبت به فضای اطراف خود به گونه ای واکنش نشان می دهد اما غالبا هیچ تعمدی و یا سعی و تلاشی در ایجاد تنوع در واکنش ها وجود ندارد بلکه این تنوع و تطور، خود بخود ایجاد می شود زیرا احوالات آدمی به شکل ناخودآگاه در گذر زمان تغییر پیدا می کند. حکایت این آلبوم هم از همین دست است و ما در آن حرف دل خود را بنا به بازه زمانی که قطعات در آن تولید شدند بیان کردیم حتی پیش آمده است که من از آقای کاکایی خواسته ام بیتی را در طول زمان تغییر دهند؛ سپس آن بیت را اجرا کرده ایم اما دوباره آن را تغییر داده و به همان اجرای قدیمی بازگشته ایم و حالا با تمام این مسایل تنها می توان گفت که این آلبوم یک کار دلی بوده است.

وی در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره اینکه موسسه، آنها را نسبت به تولید آلبوم توجیه کرده است، گفت: من نگفتم که توجیه شدیم بلکه بیان کردم که ما به تفاهم رسیدیم یعنی دیدیم نقطه نظرات مورد نظر هر دو طرف به یکدیگر نزدیک است و یا اگر اختلافی وجود دارد در مباحثی است که می توان به تجمیع رسید. در واقع نقطه نظرات ما به لحاظ محتوایی در تولید این آلبوم قابل توافق بود.

عبدالجبار کاکایی در ادامه این جلسه در توضیح مسایل مطرح شده اظهار کرد: تلاطم هایی که در این چند سال اخیر اتفاق افتاد باعث شد که بسیاری از ارزش های جنگ ما مورد تهاجم، غفلت یا فراموشی قرار می گیرد. به نظرم هر وجدانی در این جور شرایط سعی می کند ارزش ها و نیازهای ملی را از دستبرد یا انحصار طلبی نجات دهد. تلاش ما برای نگاه انسانی و توجه ویژه به جنگ به این دلیل بود که در طول این سال ها شاید به نوعی احساس می کردیم که این موضوعات تحت الشعاع قرار گرفته است.

وی با اشاره به سخن بعضی از خبرنگاران که موضوع جنگ را سفارشی می دانستند، بیان کرد: موضوع جنگ به نظر من بسیار بالاتر و بزرگتر این است که نهادی بخواهد آن را سفارش دهد. آنقدر حجت اساطیری این مساله بزرگ است و در تاریخ ما سنگینی می کند که هیچ نهادی نمی تواند در آن قرائت خاصی داشته باشد و یا آن را سفارش دهد.

این ترانه سرا با اشاره به طول کشیدن پروسه این کار اضافه کرد: یکی از دلایلی که این کار طول کشید این بود که اصل کار پر از چالش و گفتگو بود طرفین با یکدیگر مماشات کردند و چون مسئولیت واحد ادبیات موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی (ره) با من بود سعی می کردم ذهنیت دو طرف را به یکدیگر نزدیک کنم تا اتفاقی رخ دهد که شایسته ماندگاری باشد.

در ادامه مراسم اصفهانی در پاسخ به پرسش خبرنگار یک خبرگزاری درباره اینکه چرا کمتر به سمت موسیقی ایرانی حرکت کرده است در حالیکه صدایش ویژگی‌های مناسب آواز ایرانی را دارد؟ گفت: من برای شروع کارم راه پاپ- سنتی را انتخاب کردم چون دیدم در مسیر موسیقی سنتی تقریبا حرف های جدی و بزرگ بیان شده است و آدم های بزرگ با توانایی هایی عظیم در این راه قدم برداشته اند بطور مثال ما صدایی را در موسیقی سنتی و «گلها»یی با نام ایرج داریم و یا صدایی تکنیکی با نام محمدرضا شجریان… من با خودم گفتم که بعد از چنین افرادی چه می توانم بگویم و چه حرفی برای گفتن دارم. بنابراین تصمیم گرفتم کار دیگری انجام دهم و چون به موسیقی الکترونیک و پاپ علاقه مند بودم به سمت تلفیق اجرای آواز ایرانی با این نوع موسیقی رفتم.

وی با اشاره به افرادی که در چنین راهی قدم می گذارند، گفت: چنین افرادی را «پاپ سنتی» خوان می دانند. به همین دلیل من تمرکز خود را روی آثار پاپ گذاشتم و تصنیف هایی را که بیشتر به حال و هوای موسیقی ایرانی نزدیک بود انتخاب می کردم و حتی کارهایی همچون «تنها ماندم» را که از ساخته های استاد همایون خرم بود اجرا کردم. به هر حال امیدوارم با سامان گرفتن تجهیز استودیوی شخصی ام تولید آلبوم های موسیقی توسط اینجانب و همکاران روال و نظم بهتری پیدا کند و شاید در این مسیر قسمت شود یک کار سنتی محض با حال و هوایی که خودم دوست دارم انجام دهم.

در ادامه جلسه عبدالجبار کاکایی درباره ترانه خود در آلبوم «شکوه» و همچنین اولین ترانه های خود با موضوع جنگ توضیح داد و گفت: آثاری که من در حوزه موسیقی پاپ سنتی تاکنون منتشر کرده ام تقریبا از نظر نگاه به هم شبیه بوده اند. به طور مثال «کبوتر» اولین ترانه و حتی اولین پیوند من با عالم موسیقی بود و بعد از آن هم «بوی سیب» هم نگاهی داشت که درواقع نگاه به آیینه بغل بوده است و نه نگاه به جلو.

وی در بیان و تشریح خود از نگاهی که در این ترانه ها داشته است، یادآور شد: در اینها نگاه انسانی است که وضعیت طبیعی یک مادر را در جنگ در مواجهه با مسایل بیان می کند و این نگاه در همه پدیده ها هم به نوعی وجود دارد. به طور مثال ما در عاشورا هم جمله «و ما رایت الا جمیلا» را داریم و هم جمله «انکسر ظهری» را داریم. بهرحال این واقعیتی است که اتفاق جنگ عده ای را خرد کرد و عده ای در اندوه عمیق فرو رفتند. خود من بچه منطقه جنگی بودم و هم در جنگ حضور داشتم و از نزدیک این مسایل را دیده ام.

این شاعر درباره چگونگی طرح ایده شعر خود در آلبوم عنوان کرد: نطفه شعر «قاب» زمانی بسته شد که پدری می خواست فرزند خود را دفن کند و از من خواست نام فرزندش را روی شیشه ای بنویسم و آن را همراه با کفن دفن کنند که اگر امکان جابجایی فرزند شهیدش به شهرشان پیش آمد راحت تر این امر محقق شود. تاثری که پدر در ان لحظه در چشمانش بود از هیچ رسمیتی برخوردار نبود. من شکستن کامل یک مرد را دیدم که تجلی آن در این شعر در یک زن پیدا شد و حتی در شعر بعدی که مکمل «قاب» است که بدین گونه آغاز می شود و ادامه پیدا می کند «مادر کنار باغچه تنها نشسته است/ سرشار از سکوت و مدارا نشسته است

مادر فرشته ای است که من فکر می کنم بر روی خاک معجزه آسا نشسته است

مادر پرنده ای است که با بال های خیس بر شاخه شکسته رویا نشسته است

مادر بایست تا بنشیند غبار یاس می خواهم او بنشیند اما نشسته است»

اما نشستن در اینجا نگاه انسانی است که ما نباید از ان غافل شویم و نباید فکر کنیم اما ابهت جنگ فرو ریخت و یا کاسته شد. جنگ در هیچ یک از ملت ها چیز خوشایندی نیست و ما در لحظه ای که در جنگ هستیم مبارزه می کنیم و پس از آن باید ثابت کنیم که ملتی هستیم که جنگ را نمی پذیریم و نخواسته ایم. بهرحال این شعر فکر می کنم مخاطبان خاص خود را خواهد داشت.

در ادامه جلسه پدرام کشتکار در پاسخ به خبرنگاری درباره مدت زمان طولانی اثر و اینکه ممکن است باعث تاریخ انقضای آن شود، گفت: باید به مساله ای توجه کرد و آن این است که چطور بسیاری از آثار کلاسیک و قدیمی ما که در گذشته پدید امده اند همه دوست داشتنی هستند. چرا نسل امروز نگران این است که کاری که فردا منتشر می شود شنیده نشود. ای کاش به گونه ای روی آثار برنامه ریزی شود که با اعتماد بیشتری به میدان وارد شود. در این آلبوم هم، همه این احتمالات در نظر گرفته شده است. البته خود من تنها یک قطعه را بر عهده داشتم اما چرا باید قدیمی شود. آنطور که شما می گویید ما ریسک نکردیم بلکه این کاری بود که همه به نوعی تجربه ان را داشتند و پیش از این چنین موسیقی را توسط اصفهانی شنیده بودند. من فکر می کنم تیپ یک خواننده یا مجری با تفکرش هماهنگ شود در این آلبوم هم این هماهنگی بود. همانطور که آقای اصفهانی گفت اگر نقطه ضعفی هم بوده است با هزینه های مجدد برطرف می شد.

وی همچنین درباره اتفاقی که قرار است با همکاری محمد اصفهانی داشته باشد، توضیح داد: ما چند سال پیش آخرین همکاری پاپی مشترکی با اقای اصفهانی داشتیم که با آلبوم «بی واژه» تمام شد و مجددا این اواخر به هم پیشنهاد همکاری مجدد داریم.

در ادامه این جلسه پدرام کشتکار مباحثی درباره ارتباط هنرمندان با رسانه ها و همچنین انعکاس مطالب در رسانه ها بیان کرد.

اصفهانی نیز با اشاره به این مباحث و ارتباط هنرمندان و رسانه ها بیان کرد: ارتباط ما با یکدیگر یک ارتباط دو طرفه است. در قشر هنرمندان موسیقی هم کسانی هستند که به اصطلاح «جور» نیستند و به همین دلیل لفظ مطرب، گاه درمورد آنها استفاده می شود. در قشر مطبوعات هم افرادی هستند که رعایت امانت نمی کنند و همچنین در قشرهای دیگر هم چنین افرادی وجود دارند. مساله این است که باید به تفاهم بیشتر برسیم شاید بسیاری موانع و سدها باید از میان ما برداشته شود و هدف هم اصلا مطرح شدن من یا آقای کاکایی و دیگر دوستان نیست بلکه بحث بر سر ایجاد یک جریان سالم فرهنگی است که این جریان ویژگی های متعددی دارد و دو عنصر مهم آن بحث هنر و بحث ژورنالیستی است اما باید بتوانیم خوب این جریان را به راه بیندازیم. بهینه سازی این پدیده ها به نظر اینجانب بزرگترین اقدام فرهنگی و نوعی عبادت است… اینکه مردم احساس کنند اگر خبر یک خبرنگار را درباره یک رویداد فرهنگی می خوانند در ان رعایت امانت و صداقت شده است یا اگر هنرمندی حرفی می زند واقعا امانت را رعایت کرده است و اگر این تفاهم و حس اعتماد ایجاد شود مسایل حل می شود. خود من به طور مثال بسیاری از خبرنگاران را نمی شناسم و باید ابتدا این حس اعتماد دو طرفه ایجاد شود. باید جلسات گفتگویی فراهم شود تا این احساس دوباره بین دو طرف حاکم شود و بهترین راه برای حاکمیت حلقه مفقوده اعتماد ممیزی های درونی توسط اصناف مورد اشاره است یعنی اینکه خوانندگان به هم و خبرنگاران به هم و آهنگسازان به یکدیگر نقایص و اشکالات کاریشان را با محبت گوشزد کنند و خود ما با صمیمیت دادگاه خودمان شویم.

در ادامه این جلسه علیرضا کهن دیری در پاسخ به سوال خبرنگاری که به موسیقی پاپ کشور نمره ۱۴ داده بود و بعد پرسیده بود که این اثر برای افزایش نمره خود در میان آثار پاپ چه المانی را به کار گرفته است، گفت: چه کسی قرار است این نمره را بدهد، ما نمی توانیم از طرف خود مساله ای را ارزش گذاری کنیم و به طور مثال مثل صداوسیما بیان کنیم که سریال حضرت یوسف بهترین کار ماست. اینکه بگوییم نمره موسیقی ما ۱۴ است معیار مشخصی ندارد.

کهن دیری در این جلسه پیرامون نقد موسیقی در فضای رسانه ای کشور و آنچه که باید رسانه ها در این فضا به آن بپردازند و همچنین مسایلی که بهتر است درگیر ان نشوند سخنانی بیان کرد.

وی همچنین در پاسخ به خبرنگاری درباره المان های موسیقی جنگ بیان کرد: من فکر نمی کنم موسیقی جنگ المان خاصی داشته باشد به هرحال تا حدی می تواند برداشت شخصی هنرمندی باد که شعری درباره جنگ گفته است و نگاه خود را عرضه می کند و المان خاصی به نظرم ندارد.

کشتکار نیز در پاسخ به این سوال اظهار کرد: موسیقی جنگ را باید به کسی سپرد که آن را حس کرده باشد یعنی به نوعی بوی باروت و تلخی جنگ را چشیده باشد. اگر من برای جنگ موسیقی ساختم این یک انتخاب ویژه بوده است. زمانیکه من می خواستم ملودی «ماهی سرخ عاشق» را بسازم باید خودم ابتدا این ملودی را می خواندم اما در قسمت هایی من نمی توانستم این ملودی را بخوانم یعنی بغضی که از درک این ترانه برای من پیش امده بود باعث شد نوعی خفگی عاشقانه بوجود آورد که من نتوانم ملودی خود را بخوانم.

وی افزود: المانی که برای موسیقی جنگ نیاز است در واقع آدمی است که با نگاه غیرت این کار را انجام دهد و کسیکه به ساختار موسیقی وطنی و ملی آشنایی داشته باشد. علیرضا کهن دیری از لحاط فنی بیان کرد که نظر شخصی هنرمندی که موسیق را خلق می کند در آن موثر است و رنگ آمیزی هم که دارد انتخاب همان شخص هنرمند است.

در ادامه این جلسه محمد اصفهانی درباره ویژگی آلبوم «شکوه» و تمایزهای آن نسبت به آثار قبلی خود اظهار کرد: باید گفت اعتراض و نگاه اعتراضی نسبت به وقایع، لزوما براندازانه نیست. من به بیان این حرف اصرار دارم. زمانی شما بنا به ضرورتی فرزند خود را برای تحصیل به خارج از کشور می فرستید و بعد دل‌مشغولی ها و دل‌تنگی هایی پیدا می کنید که ممکن است روزی آن را با دوستی در میان بگذارید و دل‌تنگی های خود را به این شکل جبران کنید.

وی با بیان اینکه ما دلتنگی هایی در کشور داریم که ممکن است برای مادران شهدا و جانبازان شیمیایی هم پیش بیاید، یادآور شد: تعدادی از این جانبازان شیمیایی در آسایشگاه های خود در غربت به سر می برند و دلتنگ هستند. بسیاری از مادران شهدا وقتی یک ناهنجاری در اجتماع می بینند برای فرزندانی که از دست داده اند دلتنگ می شوند. ما خواستیم زبان حال دلتنگی این افراد باشیم و به نوعی موسیقی ما برای این افراد آرامش را به ارمغان بیاورد یعنی در حقیقت به این مساله امیدواریم و ایده آل ماست.

این خواننده با اشاره به سیاست های برخی کشورهای خارجی در ایجاد یک بحران مصنوعی برای سیاستمداران خود بیان کرد: آنها حتی در بعضی مواقع بحرانی برای رییس جمهور خود درست می کنند تا از این طریق سوپاپ اطمینانی ایجاد کرده باشند اما اگر چنین اتفاقی در کشور ما رخ دهد گفته می شود که هدف براندازی بوده است… اما اینها سوپاپ اطمینان است. اعتراض باید باشد و اتفاقا چه بهتر که از طرف کسانی باشد که در داخل همین کشور زندگی می کنند نه اینکه رسانه های بیگانه بخواهند بلندگوی این مسایل شوند.

اصفهانی تصریح کرد: این اعتراض ها اتفاقا در دراز مدت آرامش بخش خواهد بود و موجب شکوفایی، آزادی و تلطیف احساسات جمعی خواهد شد و این حس را به همه اقشار القا می کند؛ اعم از آنها که داخل یا خارج کشور هستند، مخالف و یا موافقند و یا حتی مادران شهدا و دیگر جانبازان و خانواده های آنها.

وی در پایان این نشست بیان کرد: ما سعی داشتیم در این آلبوم بابی را باز کنیم. به طور مثال وقتی منوی صبحانه یک رستوران باز می شود ممکن است ابتدا هرکسی بیش از حد خود بردارد اما در نهایت هرکسی می فهمد که سهم مورد نیازش چقدر است. ما باید از این مراحل عبور کنیم و آلبوم «شکوه» به نظرم یکی از آن مراتب کوچک این «گذار» است.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
جمعه 28 فروردین 1394 ساعت 11:36 | بازدید : 140 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

آدم های مهربان در مقابل خوبی های یک طرفه شان
هرگز احساس حماقت نمی کنند 
چون خوب بودن برای آن ها عادت شده ، 
هرگز به آدم های مهربان زخم نزنید
چون گوشه قلب خدا زخمی می شود ...

" نسرین بهجتی "

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
سه‌شنبه 16 دی 1393 ساعت 14:41 | بازدید : 200 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

دانلود نمونه سوال ریاضی 1

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=600ec52ac9fc9699e7e93825a987fb6f

 

دانلود نمونه سوال ریاضی 2

 http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=0d14439ede2c74c81d5ac7199ec4a1ce

 

 

دانلود نمونه سوال معادلات دیفرانسیل

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=5f4954dc12d19f6395702a97c769de61

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


post
یکشنبه 14 دی 1393 ساعت 15:06 | بازدید : 184 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 5 )

ضمن آرزوی توفیق برای همه دانشجویان گرامی ، به اطلاع می رساند نمونه سوالات دروس ریاضی عمومی 1 ، ریاضی عمومی 2 و معادلات دیفرانسیل روز سه شنبه انشالله قابل دانلود است . سایر دروس متعاقبا اعلام خواهد شد .

|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


آن را كه دردسر نيست
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 10:30 | بازدید : 2 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

دكتر محمد اصفهاني

در سايت هاي موسيقي وقتي در وبگردي ها گذرت مي افتد بعضا يا ناسزا و فضاهاي کدورت زا مي بيني يا غلو و اطوارهايي که معلوم است از مرام خادم و مخدومي ... نشات ميگيرد اين روزها همه تلاش ميکنند در رونق بخشي به محل سکونت مجازي خود حتي با بد و بيراه گفتن و مطرح کردن آدمهاي بي حاشيه ؛ تا بتوانند از مشترياني که هر روز به ويترين خبرکده هاي آنان سر مي کشند ماهيانه هاي معتنا به دريافت کنند ! دوست و دشمن و سوابق و نان و نمک هم ديگر ملاک نيست . اين رسم ؛ متاسفانه رفته رفته به يک تکنيک فرهنگي - زير زميني  تبديل شده ( تا کم کم مجاز شود ! ) و حتي بچه هاي سالم و شناخته شده در موسيقي نيز به سختي خودشان را از ترشحات نامبارک آن محفوظ داشته يا تطهير مي کنند . چندي پيش در سايتي که از قضا سعي در دوري از حاشيه دارد ؛ هنر بندي ! که گويا بنا به اعتباراتي ... تمام اوقات خود را صرف ساز زدن کرده و به خاطر کمبود وقت از اخلاق و ادب به دور افتاده است رسما به ناسزاپراني هايي از جنس عصبيت هاي بچه هاي دبيرستاني و دريده گويي نسبت به کسي مبادرت کرده بود و آن سايت هم براي چنين شخصي بي دغدغه تريبون داري مي کرد... خيلي متاسف شدم و از خود پرسيدم در چنين معرکه ي نامبارکي با چنين مجرياني ديگر براي تريبون هنر ؛ تقدسي هم باقيمانده ؟ هنوز کامم تلخ بود که مقاله اي خواندم در مورد استاد مرحوم محمدرضا لطفي که نويسنده ي بي باک آن بدون هراس از اسامي و عناوين ؛ حقايقي را بيان کرده بود ... اين يکي ديگر ضربه آخر را زد ... به گوشه اي از اين نوشتار ؛ توجه فرماييد :
« زنده يا مرده بودن يک هنرمند ، براي عده اي سودجو و فرصت طلب هيچ تفاوتي نميکند ، اينان سود خود را گاهي در تکفيرهنرمندان زنده و تطهير مردگان آنان مي يابند ؛ عده اي ديگر نيز به تبعيت از اين افراد ؛ ندانسته راه آنها را رفته و پس از زنده به گور کردن هنرمندان ، بر بالين شان عزاداري ميکنند ، مرگ يک هنرمند ، دستاويزيست در دستان اين افراد تا با اسطوره سازي هايي هرچند بي دليل ، براريکه ي مقاصد نامبارک خود سريعتر تکيه زنند . »

تا که بوديم نبوديم کسي کشت ما را غم بي همنفسي
تا که رفتيم همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند
قدر آئينه بدانيم چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حيرتم از مرام اين مردم پست اين طايفه ي زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا

تا رفت به عزت ببرندش سر دست

آه ميترسم شبي رسوا شوم بدتر از رسواييم تنها شوم
آه ازآن تير و از آن روي و کمند

پيش رويم خنده پشتم پوزخند

هم اينها را که ميديدم و ميخواندم به تاسفم وا مي داشت و فکر به گذشته ... زماني در سال 1376 و 77 فکر ميکردم بعدا خوب ميشود و جوانها که بيايند رسمهاي کهنه ي حسادت و کينه ورزي جاي خودش را به رقابت سازنده و محبتي فراگير خواهد داد ولي متاسفانه چنين نشد و همه چيز به طرز فاحشي افسارگسيخته تر و بي محاباتر رنگ نفسانيت و دوري از خدا گرفت و امروز همه ي اين بتهاي کوچک و خيالي ( اعم از باز نشسته و شاغل ! ) علَم جنگ با قادر متعالي را برداشته اند که از او جز شکايت و طلبکاري به هنگام افول و شکست ؛ خاطره اي ندارند و در بقيه اوقات هم از او فارغند چرا که به خود و يا به هنرشان که ابزار خودنمايي و الوهيتشان شده است مشغولند ...
لاف دانش مي‌زني، خود را نمي‌داني چه سود؟
دعوي دل کرده‌اي، چون غافل از جاني چه سود؟
نامه عيب کسان، گيرم، که برخواني چو آب
نيم حرف از نامه خود برنمي‌خواني چه سود؟
چند مي گويي که دستي نيک دارم در هنر ؟
با چنين دستي چو دست آموز شيطاني چه سود ؟

روزي افشين مقدم که از دوستان ترانه سراست ترانه اي به بنده داد که فکر ميکردم نبايد اينقدر بي پرده و علني و با تخطئه با مخاطبش گفتگو کند ولي اکنون حق را به او ميدهم و وقايع کوچ مرحوم استاد محمدرضا لطفي و متعاقبش دُر افشانيهاي اخير دست آموزان شيطان ؛ شاهد صدق اين مدعا شد . اگر يکي از شئون موسيقي پاپ ؛ اعتراض است قطعا يکي از مصاديق اعتراض در زمانه ما رفتارهاي دور از شان همين ناهنرمنداني است که با کم و بيش اگر کسي مسئوليتي مي پذيرد بجاي کمک ؛ تخطئه اش مي کنند اگر امتياز خواندن کاري به خواننده جواني تعلق مي گيرد بجاي حمايت و هدايت تؤام ؛ در کمين گاه مي نشينند تا تيرهاي زهر آگين تخريب را بر پيکرش نشانه روند و بعد نتيجه بگيرند که او بلد نبود و ما بايد مجري مي شديم و مورد مشورت قرار مي گرفتيم ! همه از هم فراري ! همه در مقابل هم لبخند و در پشت سر ناسزا و پوزخند نثار مي کنند اگر داوري شود ميگويند بي عدالتي است اگر کسي قدمي پيش بگذارد و زمين بخورد مي گويند «گفته بوديم نکن !» و اگرتوفيقي حاصل کند اتهاماتي به او مي بندند تا ملوثش کنند هم آنها که چون جرات و هنر حرکت را از دست داده اند به عيوب احتمالي و سهويات طبيعي متحرکان و همت ورزان ريز شده اند تا آنها را هم پشيمان و توبه کار کنند و در يک کلمه ؛ تئوري و استراتژي روحي اينان شايد اين عبارت باشد که : «چون ما نيستيم لذا تو هم نباش !» و افسوس ... که اين جماعت کفران پيشه ؛ داعيه زمامداري احساسات خلايق را دارند و براي خلوت هاي آنها به خيال خود   " آن" مي آفرينند ... زهي خيال باطل !
ذات نايافته از هستي بخش کي تواند که شود هستي بخش؟

و لازم است در اينجا ديگر بار به هنرمندان پاک طينت روزگارمان خالصانه سلام کنم و درود فرستم و بر دستهاي مهذب وگلوهاي سوگوار و بغض آلودشان - از جفا و خونخواري ابناي زمانه - به رسم ادب بوسه زنم . و به خاطر واگويه ي اين سخنان تلخ از محضرشان عذر بخواهم  و اميدوار باشم که به خود آييم و بفهميم امانتي که خدا در اختيارمان قرار داده به زودي مورد سؤال قرار خواهد گرفت و کار فرداي ما از آنان که امروز در حسرتمان هستند - و ما را استاد و فرهيخته و ... ميدانند و خطاب مي کنند - بسيار مشکل تر است و اول براي ارتقاي روحي و هدايت خود دعا مي کنم که متکبرانه بر مسند وعظ ننشسته باشم و اگر کسي از سر طعن بگويد: «که تو خود از آن مايي ! » به او خواهم گفت:

مرد بايد که گيرد اندر گوش ور نوشته است پند بر ديوار
باطل است آنکه مدعي گويد خفته را خفته کي کند بيدار ...


نکته ديگر يافته هاي جديد در مورد پارازيت است که از نظر بهداشتي و اخلاقي لازم ميدانم اطلاع رساني شود لطفا دوستاني که از سر غيرت ديني به حقير اعتراض مي کردند که چرا اين مسايل را دامن زده و مطرح مي کنم توجه فرمايند . هرچند همانگونه که به برخي از اين دوستان توضيح داده ام در شريعت ما در پذيرش کل دين هم اکراه و اجباري نيست ... در زمان ائمه ؛ افرادي با آنها رفت و آمد مي کردند که شرابخوار بودند و امام هم اطلاع داشتند ولي با آنها نه تنها برخورد قهري نکردند بلکه در شرايطي که در تنگناي تهديد آبرو و افشاي گناهشان با خجالت و شرم از امام چشم برگرفتند به آنها فرمودند : از ما روي برنگردانيد ! و از قضا همانها نيز جزو خوبان روزگار شدند ... بله اينست چهره ي ديني که فرستاده ي خداي آسمانهاست لطفا آن را به ميل و اراده شخصي ؛ مخدوش نکنيم هرچند ميدانم که نيت اکثر شما رعايت حدود فرهنگي و نگاه داشتن قداست نواميس و اخلاقيات در جامعه است .

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
دوشنبه 21 مهر 1393 ساعت 11:54 | بازدید : 231 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
شنبه 22 شهریور 1393 ساعت 22:41 | بازدید : 261 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

 

عبدالرحمن ابن خلدون معتقد است كه دولت ها از زمان پيدايش تا انحطاط پنج مرحله را طي مي كنند :
1 مرحله پيروزي كه فرمانروا با بهره گيري از پيوندهاي قومي قدرت را به دست مي گيرد .
2 تثبيت فرماندهي كه حاكم ، قدرت را به انحصار مي گيرد .
3 حفظ خودكامگي و بهره مندي از مزاياي آسودگي و آرامش .
4 ظهور تجمل گرايي و سوداگري و صرف هزينه براي كاخ ها .
5 انحطاط و زوال كه با اسراف و تبذير همراه مي شود .
منبع :
احمدزاده ، ميرحواس ، 1387 ، « مجموعه مقالات: درآمدي بر دانشگاه تمدن ساز اسلامي » ، ناشر : دفتر برنامه ريزي اجتماعي و مطالعات فرهنگي ، ص 62 .
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


post
جمعه 21 شهریور 1393 ساعت 13:22 | بازدید : 232 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 0 )

 

نتيجه گيري
رشد و توسعه جوامع صرفا با تكيه بر علم قابل حصول نيست چرا كه رشته ها و حوزه هاي مختلف علم ، بالاستقلال و منفک از یکدیگر توسعه نمی‌یابند ، و خصیصه مشترک همه علوم ، حالت پیچیدگی و سؤال برانگیزی یا پرسش‌پذیری است . جوامع فقط با حفظ و انباشت دستاوردهای موجود علم ، توسعه نمي يابند ، بلکه به وساطت چالش هاي انتقادی و پرسش‌های بنیادی معیارمند ، که حاصل اندیشه آزاد و متعهد است راه توسعه و بالندگی را می‌پیماند .
لازمه زندگى درست در جهانى كه پيوسته در حال تغيير و تحول است ، توانمندى در تفكر است . در دنياى متلاطم و پر چالش امروز كسب مهارت تشخيص و جداسازى درست از نادرست و حقيقت از مجاز به دشوارى محقق مى شود ، اما اين خود يكى از رمزهاى درست زيستن است . امروزه اعتقاد بر اين است كه مهارت هاى تفكر قابل آموزش و يادگيرى است و ايجاد فرصت هايى براى تفكر و تبحر در اين زمينه بايستى فراهم شود .
زمانى كه انديشمندان ، صاحب نظران و دست اندر كاران تربيتى در جست وجوى بهترين هدف براى آموزش هستند ، تفكر، به عنوان هدف ، عمدتاً يكى از اولويت ها به شمار مى رود . برخى تفكر را غايت آموزش مى دانند ، برخى آن را جزء حياتى فرايند آموزش مى پندارند و برخى معتقدند كه تفكر داراى اهميت است . با اين همه وجه اشتراك عمده رويكردهاى موجود در تعليم و تربيت اين است كه ثمرة نهايى تعليم و تربيت تفكر است .
اگرآموزش و پرورش بخواهد در جامعه تكثر گرا و جهانى امروز موفقيت داشته باشد ، فراگيران بيش از هر چيز نيازمند كسب توانايى تفكر در سطح بالا هستند . آنها نيازمند تفكيك واقعيت از تفسير واقعيت ، ارزيابى صحت گرايش هاى فكرى خود و داشتن قضاوت درستى از شواهد و مدارك مى باشند . براى افراد جامعه اى كه بدون بحث ، استدلال و انتقاد امور را مى پذيرند و بدون تفكر منعكس مى نمايند خطرى در كمين است و آن خطر انحصار فكرى و پرورش ذهن هاى بسته و قرائت تنگ از امور است .
منطق تفكر سازمان يافته و استدلال بايستى بخش سازنده اى از نظام آموزشى باشد . در هزاره جديد ، الزام تربيتى براى تبديل فراگيران به متفكران ، خوانندگان و نويسندگانى نقاد ضرورت گفتمان جامع مبتنى بر تفكر انتقادى در موسسات آموزشى را مطرح مى سازد . به عبارت ديگر، آموزش تفكر انتقادى منجر به تسهيل مواجهة فراگيران با چالش هاى متعددى مى گردد كه آنها احتمالا در زندگى شخصى ، شغلى و زندگى اجتماعى در پيش رو خواهند داشت .
اعتقاد به كاركرد همه جانبه و ضرورت انديشة انتقادي ، مهم ترين ميراث ماندگار مدرنيته است ؛ چنان كه بيشتر انديشه گران امروز نيز هنگامي كه از مدرنيته ياد مي كنند ، همين معنا را درنظر دارند ، يعني مجموعه اي پيچيده و فرهنگي كه امكان نفي را فراهم مي آورد . تبار واژه « كريتيك » به واژه يوناني krites به معناي « جداسازي » و گاه «داوري » مي رسد . نكتة شايان توجه اينكه واژة crisis يا بحران نيز از همين ريشه است . گرچه تبار واژه « كريتيك» به يونان باستان مي رسد ، خاستگاه معاني كه امروزه از آن به دست مي آيد ، به عصر روشنگري باز مي گردد . در ادبيات روشنگري ، « كريتيك » به معناي « داوري اثري فكري يا پديده اجتماعي بود » و هنوز هم اين ، يكي از مهم ترين معناهاي نقادي است. در سدة هجدهم ، عصر روشنگري ، خردمنداني پديد آمدند كه روزگار و نقد انديشه ها را داوري مي كردند. مونتني ، ولتر ، اراسموس ، تامس مور ، ناقد زندگي اجتماعي روزگار شده بودند . روشنفكران سدة هجدهم كه طراحان گفتمان مدرن بودند با نقد و داوري نظم فكري و اجتماعي عصر خويش ، كارويژه هاي روشنفكران را نيز صورت بندي مي كردند . در اين دوران ، انديشة انتقادي و خرد نقادانه ، در تفكر فلسفي نيز خود را نشان داد و فيلسوفاني چون كانت به آن توجه كردند، تا جايي كه كانت ، در كتاب سنجش خرد ناب ، روزگار خود را عصر انتقاد خواند و نوشت دوران ما دوران واقعي سنجش (انتقاد) است ؛ كه همه چيز بايد تابع آن باشد . پيوند نقادي و مدرنيته ، نكتة مهمي است كه از مطالعة آثار كانت مي توان آنها را يافت . با درنظرداشتن اين جريان هاي فكري مي توان به جايگاه مهم خرد انتقادي در ساختار انديشه هاي مدرنيته پي برد .
كارويژه يك منتقد به واقع فهم فاصله فرهنگ روزگار خويش با فرهنگ روزگاري است كه وي در ذهن به آن مي پردازد و شايد بتوان گفت كار ناقد شناخت فاصله ي معناي اصيل است از معناي امروزي و متعارف و منتقد كسي است كه انديشه هاي كلي و جنبه هاي بنيادين ساختار اجتماعي و فرهنگي جامعه را به نقد مي كشد . روشن نگري پيش شرط هرگونه تفكر انتقادي و روشنگري است چرا كه در مرتبه نخست روشن نگر بودن و باز بودن ديد فرد نسبت به افق ها و ساحت هاي گوناگون است كه سبب فهم فرد از وضعيت پيراموني اش مي شود و در نهايت وي را به سمت نقد سوق مي دهد . و البته از لوازم روشن نگري ، آزادي است ؛ آزادي كاربرد عقل خويش در امور همگاني به تمام و كمال .
از اواسط سده نوزدهم ، انتقاد اجتماعي ، به طرزي استوار در گونه هاي مختلف در اروپا شكل گرفت . نخستين سوسياليست ها در فرانسه و انگلستان ، انتقادهاي خود را از نظام سرمايه داري صنعتي منتشر كردند و راحل هايي را در برنامه هاي اصلاح اجتماعي يا در آرمان شهرهاي ذهن خود مطرح ساخته بودند . بيانيه ي كمونيستي در سال 1848 منتشر شده بود و سربرداشتن انقلاب ها را در سراسر اروپا به چشم مي ديد . احزاب سوسياليست ، اتحاديه هاي گارگري و جوامع تعاوني با سرعت شگرفي گسترش مي يافتند . همه جا ، افراد باورهاي سنتي و قواعد اجتماعي را با توقعاتي كه از زندگي داشتند به زير سوال مي كشيدند . هم نظريات اجتماعي و هم بررسي هاي اجتماعي ، به آتش انتقاد كه در سده نوزدهم شعله كشيد ، بسيار دامن زد .
اما وضعيت روشن نگري و انتقاد در ايران با سير آن در كشورهاي اروپايي كه ذكر آن آمد ، بسيار متفاوت است . چنانچه بيان شد روشن نگري ، روشنگري و انتقاد در كشورهاي اروپايي در پي يك مسير تفكر صورت گرفت اما هيچ گاه در ايران شاهد اين سير تفكري نبوده ايم . با آن همه مخالفت هايي كه در تاريخ ايران نسبت به آزاد انديشي سراغ داريم ، پس روشن نگري و روشنگري در ايران حاصل چه امري است ؟
آنچه كه در ايران اتفاق افتاده تبعي از تحولات صورت گرفته در كشورهاي مترقي اروپايي است . تفکر انتقادی در جامعه ما پیشینه‌ای طولانی دارد . اما ، از دوران سلجوقیان و به ویژه با حکومت نوادگان مغولی که چراغ علم به خاموشی گرایید ، خواهی نخواهی جایی برای نقد باقی نماند ، مگر در آثار هنرمندان بزرگی چون عبید زاکانی و حافظ که آن بحث جداگانه‌ای است . در دوران قاجاریه هم که علوم جدید وارد کشور ما شد ، با تداوم حالت تقلیدی و وارداتی علم ، تفکر انتقادی همچنان در محاق باقی ماند . نوآوری ‌های دوران قاجاریه ، که نهضت مشروطیت جنبه بارز آن است ، هرچند با تاسیس دارالفنون ، انتشار روزنامه ، و بالاخره با «بیداری ایرانیان» همراه بود ، ولی تفکر انتقادی راه رشد و بلوغ خود را نیافت . اگر هم این امر به گونه‌ای در روابط سیاسی ما وارد شد ، بیشتر در محافل روشنفکری مطرح بوده ، و در برنامه‌ های آموزشی و شبکه نهادی روابط علمی جای مستقری پیدا نکرد .
به هر صورت نخستين تكانه هاي اصلاح طلبانه و نوگرايانه در ايران ، به دنبال شكست در جنگ هاي ايران و روس شكل گرفت . نخبگان فكري و سياسي ، درپي اين شكست ، به ضرورت اصلاحات آگاهي يافتند . بخشي از تلاش هاي نخبگان فكري و سياسي در اين دوران ، معطوف مطالعة آثار اروپاييان در حوزه هاي مختلف حيات اجتماعي ، سياسي و اقتصادي شد . از رهگذر اين مطالعات و ترجمه ها ، خودآگاهي انتقادي درميان جامعه پديدار شد . پيدايش اصلاحات در دورة قاجار و گسست از انديشة سنتي پيامد خودآگاهي انتقادي بود كه به دنبال بروز بحران هاي متعدد اجتماعي ، سياسي و اقتصادي رخ نمود . اصولاً خودآگاهي ، مهم ترين منش دوران مدرن و انديشة انتقادي ، بنيان و شالودة اين خودآگاهي بوده است . آگاهي از تحولات و پيشرفت هاي اروپا ، مقايسة خود با ديگري (غرب) و مشاهدة كاستي ها و معضلات ايران در آن عهد ، زمينه ساز بروز روحية انتقادي در سطوح مختلف جامعة ايران شد . در دوران قاجار ، به ويژه عصر ناصري ، شواهد متعددي از اين گفتمان انتقادي را مي توان در لابه لاي گفته ها و نوشته هاي دولتمردان و انديشه گران و حتي مردم عادي پيدا كرد.
رويكرد انتقادي زمينه را براي پيدايش نقدهاي علمي ، مانند نقد تاريخ و تاريخ نويسي ، نقد ادبي و نقد نمايشنامه نويسي فراهم آورد .منتقدان ادبي اين دوره ، فقط منتقد ادبي نيستند . شخصيتهايي مانند طالبوف (درگذشته 1338 ق) و آخوندزاده (درگذشته 1295 ق) به انتقاد در تمامي زمينه ها ، به ويژه زمينه هاي سياسي و اجتماعي پرداختند . آخوندزاده معتقد است « به هر چه كه دست مي زني ايجاب مي كند كه از آن انتقاد شود . پرده پوشي و مدارا خلاف اصل انتقاد است » . طالبوف نيز كتابهايي ترجمه و تأليف كرد كه در رواج انديشة آزاديخواهي و انتقاد از حكومت استبدادي در بين مردم تأثير فراواني داشت . چنين نقدهايي زمينه را براي پيدايش و رشد نقد ادبي نيز فراهم آورد .
اگر آغاز افول تمدن ايراني-اسلامي را قرن 7 ه.ق مقارن با جنگ هفتم صليبي و حمله مغولان به ايران بدانيم عصر قاجاريه دوران اوج اين افول و نزول است طوريكه فقر دانش و بينش علمي ، جمود فكري ، آلوده شدن مذهب به اوهام ، انحطاط اخلاق مدني ، فساد اهل سياست ، دنياپرستي برخي عاملان دين ، رفتارهاي ناهنجار فرهنگي ، حقه بازي بازاريان و محتكران ، رواج تقليد كور از سرزمين غرب ، نقص تعليم و تربيت ، خرافه پرستي ، اعتقاد به فال گيري و جادو و جمبل بيداد مي كرد . طالبوف روشن نگر و منتقد اجتماعي عصر مشروطه در كتاب سياست طالبي مي نويسد :
«نمي دانيد چقدر متأثر و متحيرم كه چرخ ادارة مركزي ايران چگونه تا اين درجه از كار افتاده و اين ملت مستعده را كه سرنوشت اين ها سپردة اين اداره است ، چرا اينقدر مظلوم نموده ، بلادي كه پنجاه سال قبل گلستان آسيا معدود مي شد ، حال قبرستان است . امنيت سلب ، اطمينان جان و مال معدوم ، نصف اهالي نوكر باب و فراش يا اجامر و اوباش ،حكام ظالم و رشوه خور ، اكثر ملاها بي دين و عمل ، ساير طبقات كالانعام بل هم اضل . »
وي ادامه مي دهد :
« ... اما امروز براي كاغذ قرآن و كفن محتاج فرنگستان هستيم و عوض كارخانه و اسلحه ، اسباب بازيچه وارد مي كنيم و كيست كه احتياجات ما را فهميده باشد .»
 
او مي نويسد :
 « دانايان عالم بايد جمع شوند و لغات جديد ، وضع نمايند تا توانا به تقرير حالت امروزي ما بشوند ، دابتذال و فقر و ظلم و فساد اين خاك را چگونه مي توان تقرير نمود كه اخلاف ما در آينده ، از خواندن اوقات امروز ، حالت امروزي را دريابند و حالي شوند ».
در چنين شرايطي است كه نثر عصر قاجاريه رويكرد انتقادي به خود مي گيرد و پاره اي نويسندگان اين دوره به عقب ماندگي و انحطاط جامعه خويش واكنش نشان مي دهند . آثار اين دوره را نويسندگاني پديد آورده اند كه به نبوغ ذاتي و پشتوانة فرهنگي، مايه و ذوق ادبي متكي بودند و مشكلات و درد عقب ماندگي جامعه را درك مي كردند . اين نوع رويكرد درنهايت ، به گسترش نثر انجاميد و توانايي آن را براي بيان بسياري از مسائل ذوقي، علمي و ادبي و ايجاد انواع جديد يا تكامل و تطور انواع پيشين نشان داد. ويژگي مشترك اين آثار ، رويكرد انتقادي اي است كه اغلب با زبان طنز بيان شده است و نويسندگان آن ها با به كارگيري زباني شيو ا و همه فهم ، چاره اي براي پيشرفت و رهايي از عقب ماندگي مي جستند .
"شرح زندگاني من" اثر عبدالله مستوفي و "ماجراههاي حاجي بابا اصفهاني" نوشته جيمز موريه نيز از جمله آثار اين دوره است كه با زباني نقاد ، نظر بر سيماي جامعه ايراني افكنده و با دو مشرب و غايت متفاوت قلم فرسائي كرده اند .
لحن مستوفي در كتاب "شرح زندگاني من" انتقادي است و او نيز در كنار پاره اي نويسندگان ديگر به مشکلات نگاه مي كند و در کنار مردم به نقد اوضاع می پردازد . اخّاذی مأموران دیوان در دوره ی ناصرالدین شاه در دعاوی مردم ، بي خبري مصادر امور و وزيران ، نقص تدريس و امر تعليم و تربيت در مكتب خانه ، نظام پولي و مالي غلط ، بي كفايتي دولتمردان در مقابل تجاوزات و طمع كاري هاي بيگانگان ، اشتغال پادشاهان قاجار به زنان و هوس پيشگي ، انحرافات ديني و آميختگي عميق باورهاي مردم به خرافات ، هجوم فرهنگي ، قراردادهاي ننگين با دول خارجي ، فساد درباريان و قدرت ، فرهنگ سياسي و احزاب ، فساد انتخابات و احزاب و .... از جمله دغدغه هاي فكري مستوفي مي باشد كه با زباني انتقادي ، انگيزه اي دلسوزانه و غايتي اصلاح گرايانه به تهيه سه جلدي كتاب خود مي پردازد .
اما "حاجی بابا" كتابی است كه آن را جیمز موریه به قصد انتقاد از ایرانیان و نمودن جهات زشت و آداب و رسوم ایرانی به رشته تحریر كشیده است.كتاب حاجی بابا اصفهانی قریب به ده سال پس از مراجعت آخری موریه از ایران ، به سال 1824 م ( 1239 هـ ق ) در لندن منتشر شد و انتشار آن باعث گفتگوهایی در محافل ادبی گردید . برخي منتقدان اظهار عقیده كردند كه اگرچه كتابی است خواندنی و دارای بعضی قسمتهای خوب ، اما روی هم رفته خسته كننده ، غیر مرتبط و پر از مكررات مبتذل و پیش پا افتاده است . ولی جمعی دیگر از هنر شناسان و صاحبظران از جمله سروالتر اسكات، رمان نویس معروف اسكاتلندی ــ آن را یكی از قطعات زیبای ادبیات پرماجرایه عامه شمردند و شایسته آن دانستند كه با داستان ژیل بلاس اثر لساز، در یك ردیف قرار داده شود .
به نظر مي رسد جيمزموريه قصد نداشته است در كتاب خود از محاسن و فضایل قوم ایرانی و مفاخر گذشته ایران سخن بگوید ، بلكه نظر اصلی او نمودن صحنه های محلی، اخلاق و عادات ایرانیان در ضمن داستان بوده و بنابراین ما رنجشی از این حیث نداریم كه نویسنده در مطالعه و تحقیق از زندگانی سیاسی و اجتماعی ایرانیان به نكات قابل نكوهشی برخورده و آنها را در سفر نامه و دو داستان خود شرح داده است و انكار نمی كنیم كه مداخل و رشوه بگیری « یكی از ناخوشی های رؤسا و بزرگان ایران » بوده و در ایران هم بزرگان بوده و هستند كه « هیچ كمتر یزید نبوده » و همان طور كه نویسنده دیده و شناخته لباس ایمان ظاهری در بر كرده اند . لكن چیزی كه هست ، نویسنده در تحریر و تصویر همین معایب و مفاسد بی انصافی و غرض ورزی به خرج داده و بعضی از خصلت هاي منفي را خیلی بزرگتر از آنچه در واقع بوده قلمداد كرده است .مسلماً جوانمردانه نبوده است كه خطا یا اشتباهاتی را كه بیشتر فرع ساده لوحی و بی خبری مردم ، طرز غلط اداره ، فقدان وسایل تعلیم و تربیت و به طور خلاصه نتیجه شرایط و عوامل محلی و سیاسی و بیشتر دامن گیر طبقات ممتاز و معینی بوده سركوفت ملتی بكنند و همه مردمان یك كشور را فاسد و تباه شده بدانند و ریشخند و استهزا كنند .
در خاتمه به اين نكته اشاره مي كنيم كه به نظر مي رسد فرهنگ اشراقي ، قرائت معوج از دين و سنت خودكامگي و استبداد از عوامل عدم شكل گيري و رواج تفكر انتقادي در جامعه ايران مي باشد . به باور برخي متفكرين شيوه غالب تفكر ايراني اشراقي است و البته اين رويه منحصر به ايران نيست بلكه در بخشي از مشرق زمين تحت تاثير عوامل گوناگون از جمله رويدادهاي تاريخي نوعي گرايش به اشراق انديشي وجود دارد . در مقابل ، غرب گرايش به بينش استدلالي و عقلي دارد . در طرز تفكر شرقي معمولا احساس ، عاطفه و مكاشفه جاي استدلال ، منطق و خرد را مي گيرد . تفاوت ميان فرهنگ استدلالي و فرهنگ اشراقي مربوط مي شود به نگرش به پديده ها و رخدادهاي سياسي ، اجتماعي . در شيوه تفكر عقلي و علمي كه منشاء آن يونان قديم است ، ذهن انسان درصدد يافتن قوانين كلي ناظر بر پديده هاست تا آن را به روش قياس به ديگر موارد مشابه تعميم دهد . در حالي كه در بينش اشراقي ، هر مورد و پديده به اعتبار ذات خاص خود و به صورت مجزا مورد تامل قرار مي گيرد . به همين دليل بعضي معتقدند كه مفهوم روشنفكر در انديشه غربي متفاوت از معني آن در طرز تلقي شرق است . روشنفكر غربي بر تجربه محسوس و استدلال عقلي اظهار نظر مي كند ، در حاليكه انديشمند شرقي بيش از چيز بر اشراق و مكاشفه و قدرت دروني ذهن تكيه دارد . در توجيه اين ديدگاه گفته مي شود تمام اديان از شرق به غرب رفته ، در حاليكه فلسفه و علم جديد از غرب به شرق آمده است . در ادب فارسي عقل و خرد گرائي به صراحت يا به كنايه مورد تمسخر قرار گرفته و به عنوان عنصري دست و پاگير و ابزار ستم و فرمانروايان قلمداد شده است . به جاي آن ، عشق به عنوان كانون اميد و حركت و رهائي در همه جا حضور دارد . بي شك بازكاوي دلايل عدم رشد خردگرائي در اين نوشتار نمي گنجد و نتيجه گيري با اين اجمال گوئي قابل حصول نيست لذا بي آنكه به نتيجه اي كلي برسيم مي توان گفت طبيعتا عشق ، هر چند عزيز و پربها ، نمي تواند جاي عقل را در نظم سياسي ، اجتماعي پر كند گو اينكه در ميان بسياري از ايرانيان ، و حتي تحصيل كرده ها ، عشقي انديشيدن و ذوقي زندگي كردن بسيار متداول است . در سنت انديشه ورزي ايران ، در مقاطعي از تاريخ ، خرد گرائي غالب بود ، سپس انديشه ديني وارد مي شود و در قرن چهارم ، موازنه بين خرد گرائي و انديشه اشراقي برقرار مي گردد اما با غلبه جريان صوفيگري ، شاهد افول و نزول تدريجي عقل گرائي هستيم .
مساله ديگر عامل استبداد است . در طول تاريخ ايران ، با سقوط يك حكومت استبدادي ، نظام جايگزين آن نيز همان شيوه استبدادي را دنبال كرده است . معمولا حكومت هاي خودكامه هيچگاه آمادگي تفويض قدرت به طريق مسالمت آميز را ندارند و براي باقي ماندن در قدرت از هيچ كوششي دريغ نمي كنند . همين روال سبب مي شود كه كشور دچار آشوب و هرج و مرج و دست آخر انقلاب شود و در نهايت كار به جائي مي رسد كه توده هاي مستاصل به هر وسيله اي متوسل مي شوند تا فرمانرواي خودكامه را از اريكه قدرت به زير بكشند . هنگامي كه خواسته آنها تحقق يافت ، دوباره دنبال فرد مقتدري هستند كه بتواند اوضاع بي سامان را سامان بخشد و امنيت و نظم را برقرار سازد چرا كه جامعه آسيب ديده و طغيان زده با ملايمت و نرمش قانون اداره نمي شود و اين فرآيند منجر به دور باطلي مي شود كه نهايتا منتج به استقرار دوباره استبداد مي گردد و اين چرخه عامل ديگر در عدم شكل گيري تفكر انتقادي به صورت فردي و نهادي در جامعه ايراني مي باشد .
 
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 81
:: کل نظرات : 8

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 4
:: بازدید هفته : 26
:: بازدید ماه : 32
:: بازدید سال : 35
:: بازدید کلی : 35
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران