post
سه‌شنبه 24 دی 1392 ساعت 10:40 | بازدید : 248 | نویسنده : tayaran | ( نظرات 8 )

هیچ می دانی چرا چون موج٬

در گریز از خویشتن٬ پیوسته می کاهم؟

-زان که بر این پرده تاریک٬

این خاموشی نزدیک٬

آنچه می خواهم نمی بینم٬

و آنچه می بینم نمی خواهم.

--------------------

 

 

                                                                    "محمدرضا شفیعی کدکنی"

 

گر تو خاموش بمانی

چه کسی خواهد بود؟

که گواهی دهد:

«اینجا، بودند

عاشقانی که زمین را به دگر آیینی

خواستند آذین بندند و

چه شیدا بودند!»



 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
رضا در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
فوق العاده است

[Comment_Avator]
ریحانه قلی نژاد در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام.آرشیووبلاگتونو روپیدا نکردم,ممنون میشم اگه مطالب قبلیمویا ایمیل کنین برام یا آرشیوروفعال کنین.ترجیح میدم مطلب آخری رو ازوب بردارین.ممنون

[Comment_Avator]
دو در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
امیدوارم اهل عمل هم باشیم نه اینکه صرفا گوینده.

[Comment_Avator]
معصومه در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
فقط به ذکریک مطلب بسنده میکنم واینکه به قول مرحوم دکتر؛فقراین است که توروزی راشروع کنی بدون اینکه اندیشه ای داشته داشته باشی.ومتاسفانه تنهاچیزی که مردم مابرای آن وقت نمیگذارند تفکرهست.همه درپی کسب معاش.وفقط عده اندکی اندیشه میکنند.نمیدونم گاهاباخودم میگم اینقدمابه گذشته مان افتخارمیکنیم که ماصاحب تمدن و...هستیم آیامگرغبراین بوده که درگذشته هم اندیشمندان مارااذیت میکرده اند،ویااگرپدران ماصاحبان علوم متعالی بودندپس چراالان مااینگونه ایم چرااخلاق مادرمقایسه باکوچکترین کشورهای جهان پایین است.چرا؟چرا.وچراهای بیشماردیگر.

[Comment_Avator]
همشاگردی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم



ولی دل به پاییز نسپرده ایم



چو گلدان خالی لب پنجره



پر از خاطرات ترک خورده ایم



اگر داغ دل بود ما دیده ایم



اگر خون دل بود ما خورده ایم



اگر دل دلیل است آورده ایم



اگر داغ شرط است ما برده ایم



اگر دشنه ی دشمنان گردنیم!



اگر خنجر دوستان گرده ایم!



دلی سربلند و سری سر به زیر



ازاین دست عمری به سر برده ایم

[Comment_Avator]
همشاگردی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
موجیم و وصل ما از خود بریدن است



ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است



تا شعله در سریم پروانه اخگریم



شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است



ما مرغ بی پریم از فوج دیگریم



پرواز بال ما در خون تپیدن است



پر می کشیم و بال بر پرده ی خیال



اعجاز ذوق ما در پر کشیدن است



ما هیچ نیستیم جز سایه ای ز خویش



آیین آینه خود را ندیدن است



گفتی مرا بخوان خواندیم و خامشی



پاسخ همین تو را تنها شنیدن است



بی درد و بی غم است چیدن رسیده را



خامیم و درد ما از کال چیدن است

[Comment_Avator]
چچنی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
به به یون

[Comment_Avator]
فتاحي در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام

متن زیباتونو خوندم واقعا عالی بود

راستش خیلی دوست داشتم در مورد علایق و باورهاتون بیشتر بدونم واین یادداشت در مورد دکتر شریعتی و نوشته ای که در مورد عقده کمال نوشتیدخیلی برام جالب بود



منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 81
:: کل نظرات : 8

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 4
:: بازدید هفته : 26
:: بازدید ماه : 32
:: بازدید سال : 35
:: بازدید کلی : 35
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران